سناریو

وقتی ا.ت ازش می‌خواد موهاشو ببافه

نامجون
ا.ت شونه رو گرفت و رفت پیش نامجون.
«نامجون... یه خواهش دارم.»
«بگو.»
«موهامو برام می‌بافی؟»
نامجون خندید. «من؟ مطمئنی؟»
ا.ت سرش رو تکون داد. «حتی اگه خرابم بشه، بازم می‌خوام تو ببافیش.»
نامجون آروم پشت سرش نشست و انگشتاش رو بین موهای بلند ا.ت برد.
«موهات خیلی نرمه...»
ا.ت لبخند زد. «دوست داری؟»
«خیلی... هر بهونه‌ای باشه که بتونم به موهات دست بزنم، قبول می‌کنم.»


جین
«جیننن...»
«جانِ دلم؟»
ا.ت شونه رو سمتش گرفت.
«موهامو می‌بافی؟»
جین با ذوق گفت: «بالاخره استعداد واقعیم دیده شد!»
ا.ت خندید. «فقط خواهشاً آخرش شبیه لونه‌ی گنجشک نشه.»
جین با دقت شروع کرد به بافتن موهاش.
«اگه قشنگ شد جایزه دارم؟»
ا.ت برگشت نگاش کرد.
«یه بغل...»
جین خندید. «قبوله، پس بهترین بافت عمرتو تحویل میدم.»


یونگی
ا.ت آروم کنار یونگی نشست.
«یونگی...»
«هوم؟»
«میشه موهامو ببافی؟ حوصله ندارم خودم این کارو بکنم.»
یونگی بدون حرف شونه رو از دستش گرفت.
«بیا اینجا.»
وقتی آروم موهاشو می‌بافت، ا.ت گفت:
«اگه موهامو بکشی، قهر می‌کنما.»
یونگی لبخند محوی زد.
«نمی‌کشم... نمی‌خوام درد بگیری.»
ا.ت چشم‌هاشو بست.
«کاش همیشه تو موهامو ببافی...»


جیهوپ
ا.ت خودش رو روی مبل انداخت.
«هوبی...»
«بله خانوم؟»
«موهامو بباف.»
جیهوپ با خنده گفت: «چشم قربان!»
چند دقیقه بعد هنوز داشت با موهاش ور می‌رفت.
ا.ت خندید. «هوبی... خوابیدی؟»
«نه! دارم شاهکار خلق می‌کنم.»
وقتی تموم شد، ا.ت توی آینه نگاه کرد و لبخند زد.
«قشنگ شده...»
جیهوپ با افتخار گفت: «چون روی موهای خوشگل تو انجامش دادم.»


جیمین
ا.ت از پشت جیمین رو بغل کرد.
«یه کاری برام می‌کنی؟»
جیمین برگشت.
«هر کاری.»
«موهامو بباف...»
جیمین لبخند زد و پشت سرش نشست.
آروم موهاشو بین انگشتاش گرفت.
ا.ت با لبخند گفت: «انگشتات خیلی آرومن...»
جیمین آروم جواب داد:
«نمی‌خوام حتی یه تار موهات اذیت بشه.»
ا.ت سرش رو به عقب تکیه داد.
«وقتی این‌جوری ازم مراقبت می‌کنی، حس می‌کنم خوش‌شانس‌ترین آدم دنیام.»


تهیونگ
ا.ت شونه رو روی میز گذاشت.
«ته...»
«بگو.»
«امروز آرایشگر من میشی؟»
تهیونگ خندید.
«حقوقشم میدی؟»
ا.ت با شیطنت گفت: «یه بوس کافیه؟»
تهیونگ با خنده شونه رو برداشت.
«برای اون، حتی مجانی هم کار می‌کنم.»
وقتی بافت تموم شد، آروم موهاشو کنار زد.
«هر مدل مویی داشته باشی، باز هم قشنگ‌ترین دختری.»
ا.ت با خجالت لبخند زد.


جونگ‌کوک
ا.ت بعد از حمام با موهای خیس کنار جونگ‌کوک نشست.
«کوکی...»
«جانم؟»
«میشه موهامو برام ببافی؟»
جونگ‌کوک با تعجب خندید.
«مطمئنی؟ اگه خراب شد چی؟»
ا.ت دستش رو توی دست اون گذاشت.
«مهم نیست... فقط دلم می‌خواد کارِ تو باشه.»
جونگ‌کوک آروم پشت سرش نشست و موهای ا.ت رو با دقت بین انگشتاش تقسیم کرد.
«اگه یه کم کشید، بگو.»
ا.ت لبخند زد.
«تا الان که خیلی خوب بودی...»
چند دقیقه توی سکوت گذشت؛ فقط صدای نفس‌هاشون و حرکت آروم انگشت‌های جونگ‌کوک بین موهای ا.ت شنیده می‌شد.
ا.ت آروم گفت: «می‌دونی... اینجور وقتا خیلی آروم می‌شم.»
جونگ‌کوک لبخند زد.
«چون پیش منی؟»
ا.ت سر تکون داد.
«آره... هر وقت دستات توی موهامه، حس می‌کنم هیچ‌چیز نمی‌تونه ناراحتم کنه.»
جونگ‌کوک بافت موهاش رو تموم کرد، آروم دستش رو روی سر ا.ت کشید و گفت:
«از این به بعد، هر وقت دلت خواست، خودم موهاتو می‌بافم.»
ا.ت برگشت، با لبخند به چشماش نگاه کرد و آروم گفت:
«پس قول بده هیچ‌وقت از این کار خسته نشی... چون من هر روز ازت می‌خوام.»
جونگ‌کوک خندید و پیشونیش رو آروم به پیشونی ا.ت تکیه داد.
«اگه آخرش هر بار این‌قدر نزدیکم باشی، هیچ‌وقت خسته نمی‌شم.»



#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bt#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۲)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط