خودکار ابری

پارت شش

نامجون ویو:

ساعت ۱۱:۳۰ بود و هنوز یک کلاس دیگه هم داشتم.
بعد از برداشتن کتاب هایی که مربوط به شیمی میشد و جزوه هایی که خودم نوشته بودم به سوی کلاس B05 رفتم، کلاس شلوغ و پر شایعه ای بودن. از اون کلاسا که تا کوچیک ترین سروصدایی به گوششون میخورد، کل دانشگاه رو پر میکردن از اون شایعه ای که حتی معلوم نبود واقعی هست، یا تکذیب میشه.
وارد کلاسشون شدم و همه بلند شدند، با لبخندی سمت میز رفتم و دفتر حضور غیاب رو در آوردم

٫ آقای کیم، میگن شما با یکی از بچه های A01 تو رابطه هستید، درسته؟

البته که انتظار این سوالشون رو داشتم، با بچه های کلاس B05 صمیمی بودم و پارسال هم باهاشون کلاس داشتم

- آقای جانگ، حتی من اگر بچه دار بشم هم ربطی به شما نداره

# آقای کیم یعنی شما بچه دارید؟

صدای خنده ی کلاس بالا رفت، چشم غره ای بهشون رفتم و حضور غیاب رو شروع کردم


ساعت ۱۰، قبل از خروج سوزی و سارا از کلاس

ویو سارا:

درسته که سوزی به روی خودش نمیاورد، ولی کاملا معلوم بود که از کیم‌ یا همون «استاد کیم‌» خوشش اومده.
برای همین بود که وقتی مطمئن شدم سوزی از دفتر کیم بیرون اومده و از دیدرس خارج شده، در دفتر کیم رو زدم و وارد شدم.

- خانم لی، چی شده که روز اولی توی دفتر من پیدا شدید؟

بی توجه به سوالش سلام کردم

= اقای کیم، اگر اشتباه نکنم شما از دوست من خوشتون اومده، خب شاید بتونم بهتون توی این مورد کمک کنم، هر چقدر هم که شیمیم خوب نباشه!

پوزخندی روی لب هام نشست

-انقدر ضایع هستم خانم لی؟

=شما ضایع نیستید آقای کیم، من دوستم رو خوب می‌شناسم.

کاغذی از توی کیفش برداشت و بدون‌ توجه خودکار ابری رو از روز میزم برداشت و شماره ایی که فکر میکنم برای سوزی باشه رو روش نوشت.

=خوشحال نمیشه ببینه خودکار ابریش‌ گم شده!

سوزی ویو، ساعت دوازده،‌ خونه ی خودش.

بعد از رسوندن سارا، به سمت خونه راه افتادم و ماشین رو توی کوچه نزدیک آپارتمان پارک کردم. کلید هام رو که توی جاکلیدی صورتی رنگ به شکل گل لاله بود که با سارا ست بود، برداشتم و در خونه رو باز کردم و وارد شدم.
درسته که از بیرون شبیه یک آپارتمان بود، ولی در واقع یک خونه دو طبقه بود که از زبان درس دادن و کار اموز دندون پزشک بودن خریده بودمش.
ولی چیزی که جالب بود، گل هایی بود که جلوی در بودن، گل های رز.
ولی من که رز دوست نداشتم!

#کیم_نامجون
#پارت۶
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱ زندگی سخت است اما درست میشود....ویو اشا : صبح بیدار ش...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

به زیباییه مشکی

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

پنهان عشق

bts

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط