یه شب حالم خیلی گرفته بود ،

یه شب حالم خیلی گرفته بود ،
تنها تو بام نشسته بودمُ #سیگار می کشیدم
و روزبه بمانی گوش می‌دادم :
«اسمت که میاد حالم بد میشه
یه تریلی غم از روم رد میشه
مادرم میگه چته بیخودی
باز #اسمش اومد دیوونه شدی!
میگه چیه باز این حالت شده
خجالت بکش چند سالت شده»
تو حال و هوای آهنگ بودم و تو #خاطراتمون
غرق شده بودم که یه نفر اومد کنارم نشست..
یه فندک از جیبش بیرون آورد و هی خاموش روشن کرد.
اینقدر خاموش و روشن کرد که اعصابم خورد شد.
گفتم: معلومه چیکار می‌کنی!
سرمون درد گرفت
اگه سیگار می‌خوای بگو تا بهت بدم،
دیگه این کارا واسه چیه!
گفت: نه ممنون
خیلی وقته که نمی‌کشم ..
گفتم:پس چته هی فندک می‌زنی!
دیوونه ای چیزی هستی،
یا می‌دونی حالم خوب نیست اومدی که اذیتم کنی.؟
گفت: آخرین بار رو همین بام کنارم نشسته بود(:
فندکمو برداشته بود و هی خاموش روشن می‌کرد
بهش گفتم پاشو برسونمت دیر وقته..!
گفت تا گاز فندکت رو تموم نکنم نمیام.
گفتم چیکار به فندک من داری دختر‌
گفت اینطوری هم تو کمتر سیگار می‌کشی
هم من بیشتر پیشت می مونم...
تقریبا دوسال از اون شب می‌گذره
و حالا هروقت دلم براش تنگ میشه،
یه فندک می‌خرم،میام اینجا میشینم
گازش که تموم شد میرم خونه.. :)‌
فکر کنم منم باید یه فندک بخرم ..:)
#پایان.
دیدگاه ها (۲۰)

قدیما هی فکر می‌کردم چرا این پیرمردا هی از خودشون سر صدا درم...

عاشقانه های شبنم

☆چند پارتی☆☆پارت: ۰۳☆☆وقتی دخترتون.....☆هی‌را و سوهی رو به ر...

دوپارتی هیونجین

پارت ۳۴

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

تا وقتی فراموش شوم

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

سرنوشت(ویو من)چند ماه گذشت...دیگه اون دختر خجالتی روزهای اول...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط