{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عید که آمد

عید که آمد
فکری برای آسمان تو خواهم کرد
یادم باشد
روزهای آخر اسفند
دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم
و گلدانی کنار ماهت بگذارم
زندگی
همیشه که این جور پیچ وتاب نخواهد داشت
بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی
بایستی کنار پنجره
و با درخت و باغچه صحبت کن

پنهان نمی کنم که پیش از این سطرها
دوستت دارم را
می خواسته ام بنویسم
حالا کمی صبر کن
بهار که آمد
فکری برای آسمان تو
و سطر های پنهانی خودم خواهم کرد
دیدگاه ها (۱)

ﻫﯿـــــــــــﭽکــــــــــﺲ ﺑﺮﺍﯾـــﺖ ﻧﻤﯽﻣــــــﺎﻧﺪ، ﺑﺎﻭﺭ ﮐـــ...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

ﺩﻓﺘﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﺪﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﻳﻢ ﺗﻴﺮ ﻣﻴﻜﺸﻨﺪﺳﻜﻮﺗﻢ ﮔﻴﺞ ﻣﻴﺮﻭﺩﺁﺑﺮﻳﺰﺵِ ﭼﺸ...

✍ باور ڪـــــن ایـــــن عـــــشـــــق هـــــاے نصف...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

سناریو اوبیکاکا

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط