{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عید که آمد

عید که آمد

فکری برای آسمان تو خواهم کرد

یادم باشد

روزهای آخر اسفند

دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم

و گلدانی

کنار ماهت بگذارم

زندگی

همیشه که این جور پیچ و تاب نخواهد داشت

بد نیست

گاهی هم دستی به موهایت بکشی

بایستی کنار پنجره

و با درخت و باغچه صحبت کنی

پنهان نمی کنم که پیش از این سطرها

“دوستت دارم” را

می خواسته ام بنویسم

حالا کمی صبر کن

بهار که آمد

فکری برای آسمان تو

و سطرهای پنهانی خودم

خواهم کرد
دیدگاه ها (۱)

آسمان ابری است از آفاق چشمانم بپرسابر، بارانی است از اشک چو ...

ناگهان دیدم سرم آتش گرفتسوختم، خاکسترم آتش گرفتچشم وا کردم، ...

به نام خدائی که هستی را با مرگ، دوستی را یک رنگزندگی را با ر...

دلم تنگ است ... برای کسی که نمیشود او را خواست... نمیشود او ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط