{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عید که آمد

عید که آمد
فکری برای آسمان تو خواهم کرد
یادم باشد
روزهای آخر اسفند
دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم
و گلدانی کنار ماهت بگذارم
زندگی
همیشه که این جور پیچ وتاب نخواهد داشت
بد نیست گاهی هم دستی به موهایت بکشی
بایستی کنار پنجره
و با درخت و باغچه صحبت کن

پنهان نمی کنم که پیش از این سطرها
دوستت دارم را
می خواسته ام بنویسم
حالا کمی صبر کن
بهار که آمد
فکری برای آسمان تو
و سطر های پنهانی خودم خواهم کرد


"حافظ موسوی"
دیدگاه ها (۵)

کاش درد؛آنقدر کوچک می شدکه پشت میز یک کافه می نشستچای می خور...

هرچه آید به سرم باز بگویم گذردوای از این عمرکه با میگذرد میگ...

و آغوشت گرم ترین جایی برای زیستن مادر

این روز ها اگر خیابان ها را گز نکنم،چه کنم ؟امید احمقانه ایس...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

عید که آمد فکری برای آسمان تو خواهم کردیادم باشدروزهای آخر ا...

عید که آمدفکری برای آسمان تو خواهم کردیادم باشدروزهای آخر اس...

عید که آمدفکری برای آسمان تو خواهم کردیادم باشدروزهای آخر اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط