{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p8

p8
_چشممممم *و لباشو گذاشت رو لبای ات*
"2 مین بعد"
پسرا: اوووووو
+حیحیی
جیمین: یکم قربون صدقه ش برو
_دیگه بسه پررو میشین *خنده*
+ *سرخ شد*
یونگی: ات خجالت کشیدی؟ *خنده*
+اره چون یکی رو تو جمعیت دیدممم *خجالت*
نامجون: چی؟ کی؟ کو؟ کجا؟
+م.مامانممممم و بابامممم*خنده و خجالت*
«درسته گفتم بچگیش مادر پدرش ولش کردن اینا ناتنی ان»
_توهم زدی؟ کج... هاانننن وای واقعا مامانت و باباتن
+خو مگه کرم دارم دروغ بگم؟
جیهوپ: چی میگی؟ دوتاتون توهم ز... عه نه واقعا اومدن.. وووییییی *خنده و ذوق*
جیمین: عههه سلاممممم مامان باباشششش
+مرض
تهیونگ: عه مامان باباش میدونستین ات و جین خیلی کفتر بازی درمیارن؟
+تتتههههییییووووووننننننگگگگگگ ببندددددد
تهیونگ: شکر خوردم *خنده*
"مامان باباش درحال پاره شدن"
"بعد کنسرت تو بک استیج"
+ *داره با هزار تا کمک لباس عوض میکنه* ای دستممم جین چتهه
_غلط کردم
جونگکوک: خب بزار من کمکت کنم
+اخخخ بیشعور پام
+شماها تا دست و پای منو قطع نکنین نمیتونین این لباسو دربیارین برو به یه استف زن بگو بیاد کمک
_باشه
"مامان بابای ات دارن نگاش میکنن و ات نمیدونه و الان ات تنها شد"
م.ت: ات
+بل.. عههه مامانننن باباااااا سلاممم
ب.ت: سلامم عزیزمم
م.ت: خوبی؟؟ میخوای ما بیایم کمک؟
+ارههه
+جججیییینننننن *داد*
_بللهههههه *داد*
+استف نیارررررر به جاش بیا اینجا*داد*
_باشهههه *داد*
+مامان بیا کمک
م: وایسا اومدم *خنده*
+بابا لباسمو میدی؟ رو میزه
ب: باشه عزیزم
"جین اومد"
_اتی کاریم داشتی؟ عه سلام مادر.. سلام پدررر *مادر پدر صداشون میکنه*
م: سلام پسرم خوبی؟ *بغلش کرد*
ب: اوو سلام خیلی وقت بود ندیده بودیمتت *بغل*
+مثلا اومدین کمک من کنیدد
م: اومدم اومدم *خنده*
"جین درحال حرف زدن با بابا و مامان ات"
ب: چخبرا
_سلامتیی شما چخبررر
م: وای خیلی رو استیج بامزه بودین *خنده و اخرین لباس ات رو تنش کرد*
+سوکجینی میشه به تهیونگ بگی بیاد؟
_چرا؟
+میخوام بکشمش
ب: مگه چیکار کردهه *خنده*
_تو این مدت همش میگه ما کفتر بازی میکنیممم
ب: خب حتما میکنین دیگه *خنده*
+بابااااااااا
ب: ببخشیدد *خنده*
+خب حالا بگو بیاد
تهیونگ: لازم نیست خودم اینجامم
"بعد از سلام کردن تهیونگ با مادر پدر ات"
+تهیونگ جان میخوام خفت کنم ولی دلم نمیاد
جیمین از بیرون: تهیونگگگ بیاااا *داد*
ته: خب من باید برم خدافظ کفترا *خنده و دوید*
+تهیونگ فقط بزار خوب بشم با دستای خودم خفت میکنممممم
"6 ماه بعد"
ویو ات:
الان شیش ماه گذشته و رابطه ما خیلی بهتر شده.. امروز فن ساین داریم و وارد شالن شدیم ارمیا کلی جیغ و داد کردن
همینطوری با بقیه حرف میزدیم و امضا میدادیم که دیگه شروع کردیم با میکروفون حرف زدن
_اتی یه دقیقه بلند شو
+ *بلند شد رفت جلو و جینم اومد* بله؟
بیاین کامنتا جا نشد
دیدگاه ها (۱۰)

سناریو درخواستی بدید "بی تی اس.. بلک پینک.. استری کیدز"از گر...

سناریو درخواستی BTS

p7_سه ماه؟؟ ما ماه دیگه کنسرت داریمدکتر: واقعا کاری جز این ا...

p6_داریم میریم خونه+اهان.. ولم کن_ *محکمتر بغلش کرد* نمیخوام...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

پارت. ۲۸

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

تهیونگ گفت:تهیونگ: خب، صبر کن... من میرم یه بطری آب و چندتا ...

marry without love

True Love⑥فردا ا/تبیمارستان بودم ساعت استراحتم بود گوشیم رو ...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط