چاپ کتاب آوای جنون از نیلوفر رستمی

رونمایی از جلد کتاب آوای جنون

کتاب آوای جنون، به زودی از انتشارات خوب و محترمِ آداش به چاپ می‌رسه

📕خلاصه:
سرگرد اهورا پناهی، مأموری حرفه‌ای و خشن از رسته‌ی اطلاعات، به طور اتفاقی توسط پسرخاله‌اش درگیر پرونده‌ی قتل یک شخصیت
برجسته‌ی علمی می‌شود. در ادامه‌ی تحقیقات راجع‌به پرونده، پای دخترکی سرکش به زندگی اهورا باز شده و رمز و راز پشت چشم‌های سرگردِ مغرور با او به بن‌بست می‌خورد!
خشم و انتقام، از دخترک راهی برای رسیدن به آخرین مُهره از آتشِ کینه‌ی کهنه‌ی اهورا می‌سازد و سرگرد جوان با دست‌هایی
خون‌آلود به آغوشِ جنگی از جنس جنون می‌رود!
جنگی که برنده‌ی آن قلب... و بازنده‌اش، شاید غرور باشد...

📕متن پشت جلد:
صدای جا انداختن خشاب، برای او آرام‌بخش‌ترین انعکاس جهان بود. جنون در سرش شیهه می‌کشید. صدای زوزه‌ی گرگ‌ها بلند شد و اسلحه را جلو برد. چشمان مرد از حدقه بیرون زد. کشان کشان و رعشه‏‌دار، خودش را روی زمین عقب کشید. نگاه سبز او درخشید. فرشته‌ی مرگ را می‌دید که با بال‌هایی باز شده همان دور و اطراف دوران می‌کند. صورت مرد خون‌آلود بود. دست‌های او هم از سرخی‌اش بی بهره نبود. عرف همین است که قاتل، خونِ مقتول را با تمام وجود لمس کند...

#آوای_جنون
#نیلوفر_رستمی
#نشر_آداش

http://Instagram.com/_nilufar_rostami_
دیدگاه ها (۰)

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وششم 𓆪 🖤🥀اسما با شنیدن آن صدا بی‌اختیار ب...

پارت ۴۳

مافیای من — قسمت ۱۶پرونده‌ای که نباید باز می‌شدصدای قفل شدن ...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

پارت اول: پشت‌بام، ساعت صفرباران ریز و تیزی روی آسفالت خیس ح...

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

𝖕𝖆𝖗𝖙19مارال نیمه‌شب از اتاق بیرون آمد. راهروها تاریک بودند. ...

### پارت هشتم: «پازلِ سمی»سه روز گذشت. اداره‌ی پلیس مثل کندو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط