𝑷𝒂𝒓𝒕²⁷

عشق زیبا ( 𝚜𝚌𝚑𝚘𝚗𝚎 𝙻𝚒𝚎𝚋𝚎)𝑷𝒂𝒓𝒕²⁷

دوباره شروع شد چشام رو باز کردم که دیدم هه جی کنارم خوابیده بیدار شد + بگیر بخواب ¥ بیدار شدی بلاخره + مگه چقدر خوابیدم ¥ تقریبا ۳ روز که خوابیدی + واقعا ¥ ارع زیبای خفته دو تایی خندیدم + به جیمین که چیزی نگفتی ¥ نه + اوه خدا رو شکر هه جی گشنمه _ چرا اینجوری میگی دختر باشه برا می‌پزم + مرسی لاوم دوست دارم خیلی خیلی تقریبا داشن یک هفتمون تموم
میشد دردم بیشتر شده بود اما به هیچکس نگفتم با خودم فکر کردم که چقدر وفت دارم که به این زودی دردم بیشتر شده آییییی ولش کن.

از زبان جیمین:
دلم همش پیش ا/ت بود یعنی الان خوبه بلاخره کنسرت ها تموم شد و ما میخایم حرکت کنیم کره چون دلم ب
پیش ا/ت بود زودتر از همشون رسیدم کره.....
رفتم تو خونه ا/ت نبودش هه جی تو هال بود که گفت: ¥ ا/ت بالاس + مرسی دست درد نکنه این پن روز مراقبش بودی ¥ کاری نکردم بر حال ما دوست های خوبی برا همیم‌ بسه این حرفا برو پیشش. بعد این حرف رفتم بالا‌ مثل کیوت ها خوابیده بود رفتم پایین تخت نشستم و تکیه دادم نگاهش کردم مثل یه فرشته ناز خوابیده محوش بودم ازش دل کندم و رفتم حموم ..... آخیعش خستگیم از تنم اومد بیرون حوله رو پیچیدم دور خودم و لباس هامو پوشیدم که دیدم ا/ت بلند شده رفتم پیشش چشم ها شو که باز زودی بغلم کرد و منم بغلش کردم. + عشقم بلاخره برگشتی هوو _ آره تو خوب مراقب خودت بودی؟؟ + یس _ آفرین گود گرل ازشجدا سدم و بلند شد و گفت هه جی کجاست؟ _ پایینه + ها بریم ..

از زبان ا/ت:
رفتیم پایین هه جی داشت آماده میشد و کوک و هم اونجا بود سلام کردم بهشون گفتم: +کوک بیا تو ÷ نه ممنون خیلی خستم میخام برم خونه استراحت + باشه هرجور مایلی ¥ ا/ت مواظب خودت باشیا دیگه نخوام تاکید کنم + باشه تو هم همینطور رفتن و منم رفتم سمت آشپزخونه غذا درست کرده برام واییی جا دوستی دارن من دستش درد نکنه بشقاب آماده کردم و گذاشتم رومیز تو راه برگشت سر گیجه گرفتم وایسادم تا خوب شه آهه زودی باش اوکی خوب شد جیمین تو آشپزخونه بود و داشت نیوند سمتم بقیش رو اورد خوردیم بهش گفتم: + کی تو رفتی تو آشپزخونه تو کع اونجا بودی _ موقعی که چشت بسته بود + واقعا _ اوهوم .....

دو تا پارت جدید گذاشتم کیفش رو بکنین راسی ۲۰۰ کامنت و ۳۰ لایک یادتون نره
دیدگاه ها (۳۳)

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

سرنوشت پارت (۱۲)

همسر غیره منتظره

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

سناریو سو پارت اول

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

سناریو میتسویا پارت ۳

سناریو خط قرمز پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط