باز پاییز مرا

باز پاییز مرا
یاد تو انداخت ببین
سخت افسرده دل و
ساکت و بی رنگ شدم
میروم در دل این جاد تنهایی
بعد تو باز همان
شاعر دلتنگ شدم
من پریشان تر از آنم
که تو زخمم بزنی
غم چشمان تو بر
این دل دیوانه نشست
با که نجوا بِکنم
این همه تنهایی را
باز پاییز رسید و دلم از غصه شکست

#محمد_معتمدی #پاییز
#عکاسی #برگ_ریزان
دیدگاه ها (۱۴)

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

غمگین شددختری که به خنده معروف بود

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿.دلبسته به تو بودم و غمخوار نبودیافسو...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۱ *سانیار*دیدم مروارید تو بغل رضا...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.3&چشم....روز عروسی بود مهمونا تو س...

خاطرات ناتمامPart7(Minji)همین که تلفن قطع شد بدون اینکه چشما...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

شب بی پایان

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط