ددی فاکرم
ددی فاکر
part 1
ویو ات . سلام من ات هستم کیم ات من دیزاینر هستم و خونه های اینو و اون شرکت هاشون و ... رو دیزاین میکنم با خانوادم زندگی میکنم البته نا گفته نماند که ما با خانواده ی جئون یجا زندگی میکنیم خانواده ی جئون و کیم باند های مافیایی جدا و ترکیبی دارن و اینواونا رو خیلی قوی میکنه و برای اینکه یکی بتونه از این باند خیلی قوی تر باشه باید طبق گفته های بابام ۶ خانواده با هم یکی بشن و این سخته چون ۹۰ درصد مافیا ها با هم دشمن هستن
طبق روال همیشه بلند شدم و آماده شدن امروز باید میرفتم تا خونه ی جدید خانواده ی هان رو دیزاین کنم اونا جزو اولین مشتری هام بودن خیلیم مهربونن و پدر خانوادهی هان با بابام و عمو ( بابای کوک ) دوست هستن سریع بلند شدم و حاضر شدم وقتی رفتم پایین با دیدن خانواده دور میز بلند گفتم
ات . صب بخیر میبینم همه جذاب ها دور میز جمع شدن
همه . صب بخیر
ات . من دیدم شده باید برم ( یه تست برداشت و رفت
ویو راوی .
ات داشت میرفت که جنگکوک پشت سرش اومد
کوک . هعی اسکل بپر بالا میرسونمت
ات . واقعاا دمت گرم بریم
نشسته بودن توی ماشین که جنگکوک گفت
کوک . بیبی کجا میری ؟
ات . عااا خب میرم خونه ی خانواده ی هان دیگه
کوک . عه خب فکر کردم میری سمت خونواده ی یون منم پیش پسرشون کار دارم خوب شد
ات . عه چیکار ؟
کوک . فضولی نکن
ات . ایش اجوشی ( آروم
کوک . شنیدم
ات . گفتم بشنوی عنتر
جنگکوک دستش رو روی پای آت گذاشت و محکم فشار داد
ات . اخخخخخ روانییییییی
جنگکوک . حقته
ات . دارم برات وایسا
آت . هوی هول دستتو بردار
جنگکوک . نمیخوای که تنبیه شی ها ؟ بعدشم دلم میخواد میزارم
ات . عه جنگکوک
جنگکوک . ساکت شو دیگه
همینطور که دستش رویای ات بود تکون میداد دستشو و هعی نزدیک تر میشد به ..... ات ، آن که دیگه کفری شده بود گفت
ات . جنگکوک بردار دستتو
کوک رد بغل و به ات نگاه کرد
کوک . چرا
ات . خب خوشم نمیاد
کوک . چیه دوست پسرت میبینه ناراحت میشه ؟
ات . کدوم دوست پسر ها
کوک . فک کردی نمیدونم دیشب اومدم اتاقت گوشیت روشن بود خودت خوابت برده بود روی صفحه چت بود اونیم که سیو کرده بودی شوهری
ات زد زیر خنده و داشت قش قش میخندید
ات . وای اسکل خداااا فک کردی دوست پسر دارم ؟ واااای
گوشیش رو برداشت و با همون شماره تماس گرفت
کوک . چیکار میکنی ؟
ات . به شوهرم زنگ میزنم
کوک فشار دستش رو بیشتر کرد که کوک نا..له ی کوچیکی سر داد
ات . روانی
تماس . الو
ات . سلام شوهری جونم
تماس . سلام عشقم عسلم بیبی چطوری ؟
ات . هیچی وای لارا امشب بیام پیشت ؟
لارا . آره عشقم بیا
ات . باش جیگر میبینمت
لارا . راستی لباسم بیار امشب بریم بار
ات . باش
پایان مکالمه.
ات . دیدی شوهرمو ؟
کوک . میخوای منو حرصی کنی ؟
ات که شیطنتش گل کرده بود نزدیک صورت کوک شد و صورتشو خم کرد تو صورت کوک و گفت
ات . چی غیرتی شدی ؟ هومم ؟ یعنی آنقدر عاشقمی ؟
کوک بدون مکثی گردن ات رو گرفت و لبش رو روی لب ات قرار داد و بعد از چند ثانیه جدا شد و با چشمای خمارش گفت
کوک . همینقدر که میبینی عاشقتم
ات . آه راه بیوفت دیره
کوک بدون هیچ حرفی راه افتاد
.
.
.
ادامه دارد ....
نظرتون ؟
برای پارت بعد
شرط ها
لایک ۲۰
کامنت ۱۵
بازنشر ۷
فالو ۴
part 1
ویو ات . سلام من ات هستم کیم ات من دیزاینر هستم و خونه های اینو و اون شرکت هاشون و ... رو دیزاین میکنم با خانوادم زندگی میکنم البته نا گفته نماند که ما با خانواده ی جئون یجا زندگی میکنیم خانواده ی جئون و کیم باند های مافیایی جدا و ترکیبی دارن و اینواونا رو خیلی قوی میکنه و برای اینکه یکی بتونه از این باند خیلی قوی تر باشه باید طبق گفته های بابام ۶ خانواده با هم یکی بشن و این سخته چون ۹۰ درصد مافیا ها با هم دشمن هستن
طبق روال همیشه بلند شدم و آماده شدن امروز باید میرفتم تا خونه ی جدید خانواده ی هان رو دیزاین کنم اونا جزو اولین مشتری هام بودن خیلیم مهربونن و پدر خانوادهی هان با بابام و عمو ( بابای کوک ) دوست هستن سریع بلند شدم و حاضر شدم وقتی رفتم پایین با دیدن خانواده دور میز بلند گفتم
ات . صب بخیر میبینم همه جذاب ها دور میز جمع شدن
همه . صب بخیر
ات . من دیدم شده باید برم ( یه تست برداشت و رفت
ویو راوی .
ات داشت میرفت که جنگکوک پشت سرش اومد
کوک . هعی اسکل بپر بالا میرسونمت
ات . واقعاا دمت گرم بریم
نشسته بودن توی ماشین که جنگکوک گفت
کوک . بیبی کجا میری ؟
ات . عااا خب میرم خونه ی خانواده ی هان دیگه
کوک . عه خب فکر کردم میری سمت خونواده ی یون منم پیش پسرشون کار دارم خوب شد
ات . عه چیکار ؟
کوک . فضولی نکن
ات . ایش اجوشی ( آروم
کوک . شنیدم
ات . گفتم بشنوی عنتر
جنگکوک دستش رو روی پای آت گذاشت و محکم فشار داد
ات . اخخخخخ روانییییییی
جنگکوک . حقته
ات . دارم برات وایسا
آت . هوی هول دستتو بردار
جنگکوک . نمیخوای که تنبیه شی ها ؟ بعدشم دلم میخواد میزارم
ات . عه جنگکوک
جنگکوک . ساکت شو دیگه
همینطور که دستش رویای ات بود تکون میداد دستشو و هعی نزدیک تر میشد به ..... ات ، آن که دیگه کفری شده بود گفت
ات . جنگکوک بردار دستتو
کوک رد بغل و به ات نگاه کرد
کوک . چرا
ات . خب خوشم نمیاد
کوک . چیه دوست پسرت میبینه ناراحت میشه ؟
ات . کدوم دوست پسر ها
کوک . فک کردی نمیدونم دیشب اومدم اتاقت گوشیت روشن بود خودت خوابت برده بود روی صفحه چت بود اونیم که سیو کرده بودی شوهری
ات زد زیر خنده و داشت قش قش میخندید
ات . وای اسکل خداااا فک کردی دوست پسر دارم ؟ واااای
گوشیش رو برداشت و با همون شماره تماس گرفت
کوک . چیکار میکنی ؟
ات . به شوهرم زنگ میزنم
کوک فشار دستش رو بیشتر کرد که کوک نا..له ی کوچیکی سر داد
ات . روانی
تماس . الو
ات . سلام شوهری جونم
تماس . سلام عشقم عسلم بیبی چطوری ؟
ات . هیچی وای لارا امشب بیام پیشت ؟
لارا . آره عشقم بیا
ات . باش جیگر میبینمت
لارا . راستی لباسم بیار امشب بریم بار
ات . باش
پایان مکالمه.
ات . دیدی شوهرمو ؟
کوک . میخوای منو حرصی کنی ؟
ات که شیطنتش گل کرده بود نزدیک صورت کوک شد و صورتشو خم کرد تو صورت کوک و گفت
ات . چی غیرتی شدی ؟ هومم ؟ یعنی آنقدر عاشقمی ؟
کوک بدون مکثی گردن ات رو گرفت و لبش رو روی لب ات قرار داد و بعد از چند ثانیه جدا شد و با چشمای خمارش گفت
کوک . همینقدر که میبینی عاشقتم
ات . آه راه بیوفت دیره
کوک بدون هیچ حرفی راه افتاد
.
.
.
ادامه دارد ....
نظرتون ؟
برای پارت بعد
شرط ها
لایک ۲۰
کامنت ۱۵
بازنشر ۷
فالو ۴
- ۷.۷k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط