فیک کوک

𝕸𝖞 𝖒𝖆𝖋𝖎𝖆¹²²


جانگ‌وو: بهش گفتی؟
_: اینکه چه گوهی زدید؟ نه نگران نباش. هنوز کیر نشدید پیشش. اما اگه جرئتشو دارید خودتون پاشین بیاین بهش بگین چیکار کردید. چون من که دیگه نمیتونم اونطوری شکسته ببینمش! شما دوتا حیوون چطور دلتون اومد!؟؟
_: ها!؟ دیدین چه بلا هایی سرش اومده. دیدی چه بلاهایی سرش آوردین! هنوز ولش نمی‌کنید!؟ کم بچگیش کیری بود تو بدتر ریدی بهش!
_: کم بدبختی کشیده بود زندگیشو سیاه کردی! الان که پیش منه جاش امنه. نمی‌ذارم بهش نزیدک شین!
جانگ‌وو: جئون جونگ‌کوک ماهم واسه همین اومدیم! پشیمونیم. ناراحتیم! اومدیم گذشته رو جبران کنیم! از اون پیرمرد سواستفاده کردیم به زور راضیش کردیم بیایم اینجا تا اون فقط بتونه با تو حرف بزنه!
باک‌هیون به شکل غیرقابل باوری جلوی پاهام زانو زد و دستشو برای التماس بالا آورد.
-: جونگ‌کوک، تورو خداکاری باهاش نداشته باش. ما.. ما حافظه‌شو پاک کردیم و شخصیت تورو جلوش بد کردیم.. اون کاری نکرده. تورو خدا ولش کن. قسم میخورم راست میگم.
_: نقشه جدیدته؟
با گریه تکذیب میکرد.
_: چیشد یدفعه واسه اون انقدر دلسوز شدین!!؟؟
جانگ‌وو: اون... اون واقعا یه فرشته‌ست. خیلی دزد کشیده. خیلی سختی کشیده. اینکه اینطوری با ندونستن همچیز دوباره عذاب ببینه. درصورتی که الان حتی اون یه بچه هم داره، این وافعا بیرحمیه.

تک‌تک لحظاتی که مینا بخاطر اون عوضی گریه میکرد توی ذهنم رد شد.
یقشو محکم گرفتم و تا تونستم سرش داد زدم.
_: توی عوضی تو یکی دیگه گوه میخوری راجب اون حرف بزنی حرومزاده بی‌پدر!

باک‌هیون به زور جلومو گرفت.
_: توی بی‌همچیز همه‌ی زندگی اونو خراب کردی. بلاهایی که تو سر اون آوردی اگه هرکی دیگه بود تا الان مرده بود!
همیچی نمیفهمیدم.
تا به‌خودم اومدم یه ماشین سریع پیچید جلوی خونه و جیمین از توش پیاده شد.

÷: جونگ‌کوک اینا اینجا چه غلطی میکنن؟؟
-:حالا بیا اینو توجیح کن.

جانگ‌وو: اوکی باشه غلط کردم. گوه خوردم. میدونم نمیتونم دیگه درستش کنم. ولی مطمئن باش اگر میتونستم برگردم عقب هیچ وقت اینکارو نمیکردم. الان پشیمونم. خیلی پشیمونم بخاطر خودش بخاطر بچش. اون برای ما خیلی زحمت کشید. خیلی کمکمون کرد. وقتی که نمیدونست ما چه‌بلایی سرش آوردیم.
÷: پس الان اینجا چه‌غلطی میکنین!
-: بزارین خودمون براش توضیح بدیم. همینطور یه نقشه داریم و باید درمورد یه‌سری چیزا آگاهتون کنیم.
_: پ بنال.
جانگ‌وو: اینجا که نمیشه..

نفس عمیق و حرصی کشیدم.
_: پس رز و جانی کجان؟
÷: توی ماشین منتظرن.

_: نمیتونم بزارم بیاین داخل.
جانگ‌وو: لعنتی چهار ساعته دارم قسم میخورم. فقط بذار ببینیمش.
دیدگاه ها (۲)

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

پارت ۳۲پیتر :چته روانی هستی تو؟جونگ کوک:اگه یه بار دیگه اسم ...

چندپارتی جونگ کوک

ورق بزنید کپشن مهم!

اجبار به بدبختی پارت۲۲

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط