{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها

این روزها
خنده از مُد افتاده

بیا
برای من کمی گریه کن
برای چشمانی
که بوی بلوغ گرفته
 دهانی
که شکلِ شهرمان شده
دست هایی  
که دوست دارند
جلوتر از من بپرند
برای پاهایم
که به خیابان ها نمی چسبند!  

 

نه
انگار گریه ات نمی گیرد
بیا
دوباره بخوانیم
دیدگاه ها (۴)

اگربه شاخ وبرگ باورهایت تبر زدند;نترس...چون دستش به ریشه ات ...

خدایا سرنوشتم را وسط کدام میدان شهر نوشتی!؟ هرکه به ما رسید ...

ﺩﻟﻢ ﺣﯿﺎﻁ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ...ﯾﮏ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ......

کوچ پرنده ها را دوست ندارممیدانمپرنده ای که کوچ کنددل کندن ر...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتچند ثانیه ساکت موندم و به جیهوپ خ...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

دوپارتی✨«کاش فقط یک بار دیگر صدایت می‌کردم»خانه در سکوت عجیب...

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ²⁰چشم‌های هیونجین آروم آروم بسته شدد...

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت 1 ]از صبح تهیونگ ع...

«ساعت ۳:۱۷»درِ شماره ۷ کاملاً باز شد.ات خشکش زده بود.پشت در....

بررادر ناتنی فصل3part 7 دلهره ی شدیدی توی دل ات به وجود اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط