پارت ۱

چند پارتی جونگ کوک

---

بافت: سُها چند ماهه به‌عنوان حسابدار مخفیِ باندِ جونگ کوک کار می‌کنه. اون نمی‌دونه جونگ کوک چقدر مراقبشه... تا امشب که توی دفترش تنهاست و جونگ کوک با دو تا از مردهاش میاد توی اتاق.

---

پارت ۱

(جونگ کوک درِ چوبی رو با لگد می‌بنده. صدای تقِ محکم توی سکوتِ شب پیچید. سُها از پشت میز بلند میشه، ولی جونگ کوک با قدمهای آهسته و سنگین به سمتش میاد. انگشتاش رو روی میز میکشه و با نگاهش زنجیرش می‌کنه.)

جونگ کوک: (با صدای گرفته و آروم، ولی تهش یه خشم پنهان) «سُها... فکر کردی می‌تونی صورتحسابِ شبِ جمعه رو بدون اجازه‌ی من عوض کنی؟»

سُها: (گلوش رو قورت میده) «اونا اشتباه بودن... من فقط داشتم اصلاحشون می‌کردم.»

(جونگ کوک نیشخندی سرد می‌زنه. سریع دور میز می‌چرخه و مچِ دستِ سُها رو می‌گیره، اونقدر محکم که نفسش بند میاد. با دستِ دیگه چونه‌اش رو می‌گیره و مجبورش می‌کنه توی چشماش خیره بشه.)

جونگ کوک: (نزدیکِ گوشش) «مالِ منی، سُها. هر عددی که توی این دفتر می‌نویسی، هر نفسی که می‌کشی، هر قدمی که برمی‌داری... همه‌ش مالِ منه. اگه یه بار دیگه بدونِ اجازه‌ام کاری کنی، خودم شخصاً می‌بَرَمت اون زیرزمینی که هیچ‌کس صدات رو نشنوه. ولی نگران نباش...»
(لبخند خطرناکی می‌زنه و لبِ گوشش رو گاز می‌گیره آروم)
«...آنجا هم باز مالِ منی.»

سُها: (لرزان، ولی چشمانش پر از چالش) «اگه من مالِ تونم، پس چرا بهم اعتماد ندارین؟»

(جونگ کوک یه لحظه مکث می‌کنه. بعد با انگشت شست، اشکِ خشک شده‌ی روی گونه‌ش رو پاک می‌کنه. نگاهش برای یه ثانیه نرم میشه، ولی دوباره سرد میشه.)

جونگ کوک: «چون مالکیتِ یه چیزِ باارزش، یعنی مواظبش باشی که حتی به خودش هم اجازه‌ی خراب‌کردن ندی. حالا...»
(دستش رو ول می‌کنه، ولی همچنان بینِ صورتش و درِ خروج ایستاده)
«...برو خونه. ولی بدون که یه نفر تا دمِ خونه‌ات باهات میاد. نه برای محافظت... برای اینکه بدونم کجایی.»

(سُها با قلبی که تا گلو اومده، از کنارش رد میشه. جونگ کوک سیگارش رو روشن می‌کنه و به پشتش زل می‌زنه. وقتی در رو باز می‌کنه، آروم می‌گه:)

جونگ کوک: «سُها...»
(می‌ایسته، ولی برنمی‌گرده)
«امشب بهت خوش گذشت؟ چون تازه اولشه.»

---

ادامه دارد...


به خدا اگه کامنت نزارین همین جا ولش میکنم ..


شب کُش🌙🌑
دیدگاه ها (۶)

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

چندپارتی جونگ کوک

جرئتی که حقیقت شدپارت ۴بازی ادامه پیدا کرد. چون دوستا فکر می...

Heir of Light and Darknesspart : 21جونگ‌کوک به اسم حک‌شده رو...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

رمان یک نیمکت فاصله

آپدیت جدید از کوکی برای برند Chanel✨این یه جور سفره که توی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط