{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شعرزیبا

#شعرزیبا

گُفْتً: اًول خُودِتو دُرسْت کُن بِعدٌ بُروُ هِیئت!!!!
خَندیدَم وُ گُفْتَم: چِ بامزه، پَس بایدْ بِه مَریضْ بِگیمْ اول سالِمْ شوً بَعد برو پیشِ دُکتُر..!

حُسِیّنْ جان...
نزدِ طبیبْ رَفْتمُ و دَرمان، تو را نوشت....
یِک کَربــلا مَـرا ببَریْ خًـوب مٍی شَوَمْ ...
دیدگاه ها (۱۱)

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

#in_your_eyespart_10۱ویو کایلا فردای اون شب...از صبح هیچ‌کدو...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

پارت۵

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

رمان

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط