✧.* ☆ೃ♡༄ ࿔ ` وقتی باهم توی رابطه بودیم ✧.* ೃ༄ ࿔
✧.* ☆ೃ♡༄ ࿔ ` وقتی باهم توی رابطه بودیم ✧.* ೃ༄ ࿔
صدای فیلم بردار اومد :
فیلم بردار = خانم کیمجیسو با پارتنر تبلیغاتیش یعنی آقای تهیونگ بره . بانو جنی هم با جیمین. لیسا و رزی هم با....
^ خب اجازه دارم شمارو جیسو صدا کنم بانو؟
- بله وِ....
حرفم رو قطع کرد
^ نشد دیگه تهیونگ! از این به بعد به من بگو تهیونگ مروارید
- زیاد صمیمی نشو دیگه تهیونگ لطفا
لیسا ورزی و جنی با پارتنر هاشون رفتن کافه برای برنامه ریزی. ما هم داشتیم میرفتیم ولی جونگکوک که باهم خیلی دوست بودیم زنگ زد گفت میخوام با زنم بیام تو هم ببین تهیونگ میاد با اون بیا. تصمیم گرفتم بهش بگم و درخواست کنم
- ببخشید ، میای بریم با جونگکوک و آملیا 《 زن کوک》شام بخوریم؟ البته اگه کار ندارید.
^ بله حتما ! میام جیسوکیم.
- باش
رفتم نشستم صندلی عقب ماشین وی ولی نزاشت
^ بفرمایید جلو بشینید
اینقدر اسرار کرد اومدم جلو نشستم راه افتادیم. توی یه جاده از بس ترافیک بود گیر کردیم
- اه شانس نداریم!《🙃🎀》
^ اهوم
یه چند ثانیه گذشت و جو فضا سنگین شد.
تهیونگ دستش رو گذاشت روی رون پام تا صمیمی بشه .《 این قسمت منحرف کده😂》
- آقای وی چیکار می کنید!؟!؟!!!
___________________________
•~ پایان پارت دوم ~•
شرط :
. ۴ لایک
. ۱ فالو
. ۱ بازنشر
ଘ(੭ˊᵕˋ)੭* ੈ✩‧₊˚
برای پارت های بعدی منتظر باشید
حمایت یادتون نره
____________________________
! ᩘຼ᮫ @VICTORIA-v
صدای فیلم بردار اومد :
فیلم بردار = خانم کیمجیسو با پارتنر تبلیغاتیش یعنی آقای تهیونگ بره . بانو جنی هم با جیمین. لیسا و رزی هم با....
^ خب اجازه دارم شمارو جیسو صدا کنم بانو؟
- بله وِ....
حرفم رو قطع کرد
^ نشد دیگه تهیونگ! از این به بعد به من بگو تهیونگ مروارید
- زیاد صمیمی نشو دیگه تهیونگ لطفا
لیسا ورزی و جنی با پارتنر هاشون رفتن کافه برای برنامه ریزی. ما هم داشتیم میرفتیم ولی جونگکوک که باهم خیلی دوست بودیم زنگ زد گفت میخوام با زنم بیام تو هم ببین تهیونگ میاد با اون بیا. تصمیم گرفتم بهش بگم و درخواست کنم
- ببخشید ، میای بریم با جونگکوک و آملیا 《 زن کوک》شام بخوریم؟ البته اگه کار ندارید.
^ بله حتما ! میام جیسوکیم.
- باش
رفتم نشستم صندلی عقب ماشین وی ولی نزاشت
^ بفرمایید جلو بشینید
اینقدر اسرار کرد اومدم جلو نشستم راه افتادیم. توی یه جاده از بس ترافیک بود گیر کردیم
- اه شانس نداریم!《🙃🎀》
^ اهوم
یه چند ثانیه گذشت و جو فضا سنگین شد.
تهیونگ دستش رو گذاشت روی رون پام تا صمیمی بشه .《 این قسمت منحرف کده😂》
- آقای وی چیکار می کنید!؟!؟!!!
___________________________
•~ پایان پارت دوم ~•
شرط :
. ۴ لایک
. ۱ فالو
. ۱ بازنشر
ଘ(੭ˊᵕˋ)੭* ੈ✩‧₊˚
برای پارت های بعدی منتظر باشید
حمایت یادتون نره
____________________________
! ᩘຼ᮫ @VICTORIA-v
- ۹۲
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط