درد پشت ِ درد ...

درد پشت ِ درد ...

خستہ ایم
و غمگیـــن تا مغز استخوان.
ڪاش
غــــــــم
دستــهایش را از شانه هامان بــردارد...

#معصومه_صابر

#خداحافظ_ای_داغ_بر_دل_نشسته
#سانچی
#تسلیت
#تاسف
#سکوت
دیدگاه ها (۴۱)

تا كه نامت بر زبان آمد ، زبان آتش گرفتسوختم چندان كه مغز است...

خداوندا، تو می‌دانی چه سخت است آدمی بودن، میانِ این‌همه اندو...

### پارت پنجم: «ورود به عمارتِ سایه‌ها»با بیرون آمدنِ تینا و...

𝖕𝖆𝖗𝖙13صبح، مارال از خواب بیدار شد. بدنش درد می‌کرد. روی بازو...

انسان بودن، فقط یک زیستنِ ساده در بستر زمان نیست؛ یک سفر مست...

.....پارت چهارم.....

پارت اول هوا تاریک شده بود و بارون ن...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

.....پارت هفدهم.....

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط