☆سادیسمیمنp/⁸
زنگ زدم لوسی اومد( حالا لوسی کدوم گاویه؟ لوسی دختر خاله تهیونگه که خیلی هرزس همیشع دخترا عادی بودن ولی لوسی لباس های خیلی بازی میپوشید و از تهیونگ خوشش میومد ولی تهیونگ نه و روزی تهیونگ توی شرکت بوده که یه شماره ناشناس براش عکس میفرسته که ات با یه مرده داره 💏چیز دیگه خودتون فهمیدید ولی اون عکس تار بوده و اصلا صورت زنه و مرده دیده نمیشه و خیلی واضحه که اون عکس فتوشاپه ولی ته خون حلوش رو گرفته و الان می خواد که لوسی پیشش باشه)
ته: الو بیب( درد کوفت)
لوس: الوووو ددی( ک،:یر خر)
ته: بیب وسایلتو جم کن بیا اینجا الان راننده میفرستم
لوسی: باشه ددی( لوس)
ویو لوسی
یسسسس بلخره موفق شدم هه ات خانوم هنوز کارم باهات تموم نشده ببین چیکارت میکنم زنگ زدم یه سونگههجونگ اومد باهام یه دور( اهن اهم چیزه یه دور دویدن دیگه ای بابا ینی نمیدونی درحال ساخت بچه ان)
و بعد رفتم خونه ته
چند ساعت بعد
تها: مامان خوبی حالت گوبه
ات: آره خوشگلم نگران من نباش قشنگ خوابت میاد؟
تها: نه مامانی تو لا....
ته: گمشو بلند شو عمارتو تمیز کن زود لوسی قراره بیاد غذا درست میکنی( بچه ها الان پاییزه)
تها: هیییی به مامان من زور نگو( بچه ها بخاطر این اتفاق که افتاد افتاد تها لحن صحبت کردنش درست شده)
ته: تها برو اتاقت
تها: نمیرم تو به مامان من زور نگو گمسو بیرون
ته: تهااااااا( عربده)
تها: جیغغغغغغغغغغغ ولم کنننننننننننن
ات: دخترمو ول کن( درحال جدا کردن تها از ته)
تها: مامانننننننننن( جیغغ)
ات: جیغ میکشه ( تها رو بغل میکنه و سیلی میزنه به ته)
ات: تو نباید دستت رو بچه بلند بشه گمشو
ته: موهای ات رو میکشه
تها: ( میره میزنه به پای ته)گمسوووووووووووووووو
ته: کارا رو انجام میدی ( داد)
تها:مامان داله سرت خو..ون م.میاد
ات: اشکال نداره مامان( گریه*)
تها: واسیتا الان میم
تها: هی جعبه کومک ها البلیه کوجاست
ته: تها ولش کن
تها: نمی خوم
ته: بگیر
چند ساعت بعد
ژینگگگگگگگگگ
ته: بهبه سلام بیبی
لوسی: سلام ددییییی( لوس و لبشو میبوسه)
ته: بیبی گشنت که نیست
لوسی : نه بیا بریم
چند دقیقه بعد
ویو ات
تهیونگ محبورم کرد با شکم پر کل عمارتو تمیز کنم تها رو خوابوندم من تازه سالن رو تموم کردم بعد از سه ساعت الان داره بارون میاد و من دارم حیاط رو میشورم خیلی حالم بده جطور تونست اینکارو کنه رعدو برق های شدیدی میومد و کسی صدامو نمیشنید اگه داد میزدم پس
رعدو برق
ات: خداااااااااااااااااااااا( دادو گریه)
رعدو برق
ات: هق خداااااایایایایایاایاااااااا هق مگه نیستی(دادگریه)
ات: هق.....هققق.....م.مگه هق...مگه..نیستیهق( اروم)
ویو ات
خودمو انداختم رو زمین و فقط داد میزدم و گریع میکردم تا خالی شم لباسام خیس خیس شده بود حیاط رو تمیز کردم و رفتم توی اتاق تها
تها: مامان مامان خیش شدی بیا ببرمت حموم( بچه ها تها ۶سالشه)
بعد از حموم
تها: مامان همینجا واسیتا الان میام
( تها میره یه بسته سوپ آماده واسع مادرش با قرص میبره)
تها: مامانی بیا اینالو بوخور بعد استراحت ک
ته: هی هرزه بلند شو غذا درست کن( اه گلبم)
تها: گم میشی بیلون یا نه
بعد از غذا خوردن
ویو ات
رفتم براشون غذا درست کردم و میز رو چیدم
ات: شام امادس
ته: گمشو اتاق
ویو ات
بغضم گرفته بود بدون توجه به حرفش رفتم بیرون توی حیاط هنوز بارون میومد پشت عمارت یه رودخونه که حالت دریاچه داشت رفتم اونجا نشستم روی زمین شروع کردم گریه کردن دیدم مادرم کنارم نشسته
ات: ماهق مامان هق میبینی چه بلایی سر دخترت میاد هق
مامانش: الهی فدات بشم درست میشه انشاالله مراقب خودت باش لوسی خیلی خطرناکه مراقب تها و بچه ی تو شکمت باش یهروز تهیونگ متوحه اشتباهش میشه
ویو ات
مادرم بعد از این کلمه قیبش زد شروع کردم گریه کردن
ات: هق ...هققق خدایا تا کی چرا این شغل رو انتخاب کردم خ...دا...یا( بیهوش میشه)
ویو ته
خیلی خوابم میومد برای همین لوسی رو بغل کردم و خوابم برد
پرش به صب
ویو ته
بلند شدم دیدم لوسی و خودم لختیم
لوسی: ددی من...من حامله امممم( ذوق)
ته: ینی دیشب
لوسی: آره ددی
ویو ته
رفتم تو اتاق تها دیدم ات نیست و تها داره گریه میکنه
ته: تها چی شده
تها: همیش تسقیر تویه مامانم از دیشبع نیومده تو اتاقم از پنجره نگا کن چه بلایی سرش اوردی( گریه)
ویو ته
وقتی رفتم لب پنجره دیدم اته افتاده روی گلا و بی حرکته
بدو بدو کردم سمتش
ادامه نداره
📿🗿هعب خماری زیباست اما با درد و خماری
ادامه داره نگران نباشید$😂🤨🗿😑😐
ته: الو بیب( درد کوفت)
لوس: الوووو ددی( ک،:یر خر)
ته: بیب وسایلتو جم کن بیا اینجا الان راننده میفرستم
لوسی: باشه ددی( لوس)
ویو لوسی
یسسسس بلخره موفق شدم هه ات خانوم هنوز کارم باهات تموم نشده ببین چیکارت میکنم زنگ زدم یه سونگههجونگ اومد باهام یه دور( اهن اهم چیزه یه دور دویدن دیگه ای بابا ینی نمیدونی درحال ساخت بچه ان)
و بعد رفتم خونه ته
چند ساعت بعد
تها: مامان خوبی حالت گوبه
ات: آره خوشگلم نگران من نباش قشنگ خوابت میاد؟
تها: نه مامانی تو لا....
ته: گمشو بلند شو عمارتو تمیز کن زود لوسی قراره بیاد غذا درست میکنی( بچه ها الان پاییزه)
تها: هیییی به مامان من زور نگو( بچه ها بخاطر این اتفاق که افتاد افتاد تها لحن صحبت کردنش درست شده)
ته: تها برو اتاقت
تها: نمیرم تو به مامان من زور نگو گمسو بیرون
ته: تهااااااا( عربده)
تها: جیغغغغغغغغغغغ ولم کنننننننننننن
ات: دخترمو ول کن( درحال جدا کردن تها از ته)
تها: مامانننننننننن( جیغغ)
ات: جیغ میکشه ( تها رو بغل میکنه و سیلی میزنه به ته)
ات: تو نباید دستت رو بچه بلند بشه گمشو
ته: موهای ات رو میکشه
تها: ( میره میزنه به پای ته)گمسوووووووووووووووو
ته: کارا رو انجام میدی ( داد)
تها:مامان داله سرت خو..ون م.میاد
ات: اشکال نداره مامان( گریه*)
تها: واسیتا الان میم
تها: هی جعبه کومک ها البلیه کوجاست
ته: تها ولش کن
تها: نمی خوم
ته: بگیر
چند ساعت بعد
ژینگگگگگگگگگ
ته: بهبه سلام بیبی
لوسی: سلام ددییییی( لوس و لبشو میبوسه)
ته: بیبی گشنت که نیست
لوسی : نه بیا بریم
چند دقیقه بعد
ویو ات
تهیونگ محبورم کرد با شکم پر کل عمارتو تمیز کنم تها رو خوابوندم من تازه سالن رو تموم کردم بعد از سه ساعت الان داره بارون میاد و من دارم حیاط رو میشورم خیلی حالم بده جطور تونست اینکارو کنه رعدو برق های شدیدی میومد و کسی صدامو نمیشنید اگه داد میزدم پس
رعدو برق
ات: خداااااااااااااااااااااا( دادو گریه)
رعدو برق
ات: هق خداااااایایایایایاایاااااااا هق مگه نیستی(دادگریه)
ات: هق.....هققق.....م.مگه هق...مگه..نیستیهق( اروم)
ویو ات
خودمو انداختم رو زمین و فقط داد میزدم و گریع میکردم تا خالی شم لباسام خیس خیس شده بود حیاط رو تمیز کردم و رفتم توی اتاق تها
تها: مامان مامان خیش شدی بیا ببرمت حموم( بچه ها تها ۶سالشه)
بعد از حموم
تها: مامان همینجا واسیتا الان میام
( تها میره یه بسته سوپ آماده واسع مادرش با قرص میبره)
تها: مامانی بیا اینالو بوخور بعد استراحت ک
ته: هی هرزه بلند شو غذا درست کن( اه گلبم)
تها: گم میشی بیلون یا نه
بعد از غذا خوردن
ویو ات
رفتم براشون غذا درست کردم و میز رو چیدم
ات: شام امادس
ته: گمشو اتاق
ویو ات
بغضم گرفته بود بدون توجه به حرفش رفتم بیرون توی حیاط هنوز بارون میومد پشت عمارت یه رودخونه که حالت دریاچه داشت رفتم اونجا نشستم روی زمین شروع کردم گریه کردن دیدم مادرم کنارم نشسته
ات: ماهق مامان هق میبینی چه بلایی سر دخترت میاد هق
مامانش: الهی فدات بشم درست میشه انشاالله مراقب خودت باش لوسی خیلی خطرناکه مراقب تها و بچه ی تو شکمت باش یهروز تهیونگ متوحه اشتباهش میشه
ویو ات
مادرم بعد از این کلمه قیبش زد شروع کردم گریه کردن
ات: هق ...هققق خدایا تا کی چرا این شغل رو انتخاب کردم خ...دا...یا( بیهوش میشه)
ویو ته
خیلی خوابم میومد برای همین لوسی رو بغل کردم و خوابم برد
پرش به صب
ویو ته
بلند شدم دیدم لوسی و خودم لختیم
لوسی: ددی من...من حامله امممم( ذوق)
ته: ینی دیشب
لوسی: آره ددی
ویو ته
رفتم تو اتاق تها دیدم ات نیست و تها داره گریه میکنه
ته: تها چی شده
تها: همیش تسقیر تویه مامانم از دیشبع نیومده تو اتاقم از پنجره نگا کن چه بلایی سرش اوردی( گریه)
ویو ته
وقتی رفتم لب پنجره دیدم اته افتاده روی گلا و بی حرکته
بدو بدو کردم سمتش
ادامه نداره
📿🗿هعب خماری زیباست اما با درد و خماری
ادامه داره نگران نباشید$😂🤨🗿😑😐
- ۱۴۵.۹k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط