{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چانگبین

موضوع:(وقتی بزور میبریش شهربازی)
ببین منو وادار به چه کارایی میکنی!
چانگبین/ا.ت

ویو نویسنده
امروز از اون روزایی بود که خیلی سرحال بودی و دلت میخاست همش یکاری بکنی..
دوست داشتی بری بیرون ولی میدونستی اگه به چانگبین بگی قطعا نمیزاره تنها بری..
همیشه بهت میگفت یا با خودم میری یا تنها نمیزارم جایی بری!
درسته چانگبینی یخورده سختگیر بود ولی خب تو عاشق همینش شدی..
اگه چانگبین هرجوری باهات رفتار میکرد تو هیچ وقت ازش زده نمیشدی..
از نظر تو هرکار چانگبین شیرین و دوست داشتنی بود..
.
.
..امروز چانگبین روز تعطیلش بود برای همین خونه مونده بود..
رو مبل نشسته بود و سرش تو گوشی بود..
از اونجایی کن تو حوصلت سر رفته بود.. تصمیم گرفتی ازش بخوای که تورو ببره شهربازی..
رفتی سمتش و با ذوقی که از چشات معلوم بود کنارش نشستی..
درسته چانگبین چهره جدی داشت ولی تو میدونستی که چه قلب مهربونی داره..
میدونستی که برخلاف نظر خیلی ها اون چقد دوست داشتنی و خوشگله..
اروم با انگشت اشاره بازوشو لمس کردی تا توجهش رو جلب کنی..
وقتی متوجه حضورت شد گوشی رو خاموش کرد و برگشت سمتت و دستشو دور کمرت حلقه کرد..

چانگبین: چیزی شده؟
ا.ت: عامم چیزی که نشده بیشتر یچیزی ازت میخام..!
چانگبین: خب چی میخای بهم بگو!
ا.ت: میشه بریم شهربازی؟(یه لحن اروم و مظلوم)
چانگبین: شهربازی؟
ا.ت: اوهوم
چانگبین: واسه چی؟
ا.ت: خب حوصلم سر رفته دلم میخاد برم بیرون..
چانگبین: نه
ا.ت: چییی؟؟
-اخه برای چی؟؟؟
چانگبین: امروز روز تعطیلمه دلم میخاد بمونم خونه و استراحت کنم
ا.ت: استراحت کنی؟
چانگبین: اره
ا.ت: خیلی خسته‌ای؟
چانگبین: اره خیلی
ا.ت: مهم نیست بلند شو
-من حوصلم سر رفته
چانگبین: نمیخام من خستم
ا.ت: خودم تنها برم؟
چانگبین: نخیرم اجازه نداری تنهایی جایی بری
ا.ت: پس بلند شو باهم بریم!
چانگبین: نچچ
ا.ت: چانگبیننن
-لطفااا
چانگبین: نچچ
ا.ت: باشه
-اصن نخاستم
-بشین خونه استراحت کن

بعد از اخرین حرفت از جات بلند شدی و به سمت اتاق خوابتون رفتی..
از لحن چانگبین خیلی راحت متوجه شدی که داره اذیتت میکنه پس برای همین بهش اصرار کردی..
میدونستی و مطمئن بودی که داره اذیتت میکنه اما خب یخورده قلبت مچاله شد..
توقعش رو نداشتی..
معمولا بعد از چندبار اصرار قبول میکرد اما این بار اون اتفاق نیافتاد..
ولی خب ا.ت که به همین راحتی قرار نبود کوتاه بیاد!
برای همین دوباره برگشت پایین و چانگبینی رو دید که رو مبل دراز کشیده و چشاشو بسته..
خیلی راحت متوجه شدی که خودشو زده به خواب برای همین رفتی کنارش و رو زمین نشستی..
سرشو بردی کنار گوشش و تقریبا با صدای بلندی اسمشو صدا زدی..

ا.ت: چانگبینننن
چانگبین: یاخداا ا.ت چتهه؟؟؟
ا.ت: میخام برم شهربازی همین الانننن
-زودباش
چانگبین: گفتم که نه
ا.ت: مهم نیست
-شده باشه من تورو زوری میبرم شهربازییی
چانکبین: نخیرم تو نمیتونی مجبورم کنی
ا.ت: چرا میتونم
چانگبین: نه نمیتونی

رفتی سمتش و گاز محکم از بازوش گرفتی.. بعدش بلند شدی و رفتی سمت در خونه..
چانگبین که بعد از اون گازی که از بازوش گرفتی کمی شوکه شد با سرعت از جاش بلند شد و اومد سمت ولی تو درو باز کردی و رفت بیرون..
همین باعث شد که چانگبین هم بدون اینکه متوجه بشه براش چه نقشه‌ای کشیدی پشت سرت بیاد بیرون..
وقتی دیدی اومد بیرون رفتی سمتش و دستت رو دور بازوش حلقه کردی..

ا.ت: خیلی خب حالا میتونیم بریم

چانگبین که تازه متوجه نقشت شده بود شوکه شد..
شوکه شد از اینکه چطور گول یه دختر بچه لجباز رو خورده بود..
بهرحال چانگبین قصد نداشت با زور برت گردونه خونه اتفاقا بعد از اون بحث کوچیک و شیرینی که تو خونه داشتید میخاست بیاد بالا و ازت بخاد که برید شهربازی اما خودت زودتر دست بکار شدی..
چانگبین لبخند شیرینی بهت زد و بوسه‌ای رو پیشونیت زد..

چانگبین: ببین منو به چه کارایی وادار میکنی!
ا.ت: دوست نداری بریم شهربازی؟(لحن بچگونه و مظلوم)
چانگبین: مگه میشه دوست نداشته باشم؟
-فقط تورو جد بنگچان اینبارو مجبورم نکن سوار ترن هوایی بشم

و ما اینجا تورو داشتیم که با یه لبخند شیطاتی داشتی به چانگبین نگاه میکردی و دستشو میکشدی تا راه بیفته..

چانگبین: خب با این لبخندی که زدی باید از همین الان فاتحهمو بخونم
ا.ت: اره بنظرم بخونی بهتره
چانگبین: تو فقط وایسا بریم و بعد برگردیم خونه من دارم برات
-یعنی یکاری میکنم خودت به غلط کردن بیفتی!

End.
(چه چرت شد!😐)
دیدگاه ها (۱۶)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

My Boy❄

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

سناریو بونتن پارت ۷

سناریو خط قرمز پارت اخر

تکپارتی جونگ کوک

سناریو مایکی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط