{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم این مشهد چرا هی‌ بی‌قراری می‌کند؛

دیدم این مشهد چرا هی‌ بی‌قراری می‌کند؛
جای باران؛ سیل در این شهر جاری می‌کند
‌دیر فهمیدم که او اندر فراق خادمش؛
عزم خود را جزم و دارد گریه زاری می‌کند 🖤🖤


خستگی از سر و روش می‌بارید
الان دیگه استراحت می‌کنه
دیگه قرار نیست هر توهینی رو تحمل کنه😔😔
دیدگاه ها (۰)

‏🐿[۱۵:۰۰ ~ ۱۵:۰۴ به وقت کلمبیا]آه، تبدیل به یه پسر سرماخورده...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁵﴿ویو تهیونگ﴾بعضی آدم‌ها...بدون اینکه ب...

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

وقتی میخواد بهت اعتراف کنه..

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

آوای شب پارت ۲۶سرش انیا را ناز میکرد تا اینکه شمشیری در بدن ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش دوم_ بدون چوبدستی وردی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط