می گویم: فقط!

می گویم: فقط!
می پرسد: من؟
می گویم:تو!
می پرسد:تاهمیشه؟؟؟
می خندم…….
خودش معنی این خنده هایم را می داند اما در نگاهش یک دلخوری عظیم موج می زند…
نگاهش را دوس دارم!
وحتی صدای نفس کشیدن هایش را از دورترین فاصله ی ممکن می شنوم!
عطر آهسته ی هوا به من می فهماند تازگی ها از کجا رد شده است...
می گویم:فقط!
می پرسد:من؟
می گویم:تو!
می پرسد: تاهمیشه؟؟؟
تماااااااااااام وجودم همیشه می شود!
و باز، می خندم...
این شوخی، حرف جدی همیشه یمان است.
مهم نیست چه اندازه صبرم برای هر قهر زیاد باشد یا کم؟
مهم نیست نگاهش زاده ی علاقه باشد یا چیز دیگری!
برای من “همیشه “اش تشخص دارد.
عاشقانه ای شیرین که دلم را نمیزند!
فقط ای کاش “زندگی” می فهمید…
دیدگاه ها (۲)

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇23ویو هویج:نامجون از وقتی ات از دفترش...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت شانزدهم: چیزی که نباید می‌دیدجونگ‌کو...

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

https://wisgoon.com/jounkookjk-vتو همونی که حاضرم تو هر شرا...

مافیای من — قسمت ۲۰حقیقتی که نباید می‌فهمیدات همان‌جا ایستاد...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_26فصل سیزدهم | ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط