هکر قلب(p30)

ویو رسیدیم خونه همه رفتن اتاقشون …
سومین : نمیای بخابی…
می سو :ترجیح میدم توی سالون بخابم تا با تو….
سومین : ای چقدر خوب…
می سو : اره خیلی….
رفتم پتو برداشتم برم سالون بخابم….
اون وو: اینجا چیکار میکنی….
می سو : ها خب اینجا میخابم ….
اون وو: باشه…
می سو :چیزی میخاستی …..
اون وو : اومدم اب بخورم…..
می سو : تو بشین من میارم برات…
اون وو: نه نمیخاد ممنون ….
می سو :چقدر ناز میکنی بشین خب….
اون وو : باشه ..
می سو :رفتم براش اب اوردم و کمک های جعبه اولیه..
اون وو : اینا چیه …
می سو :دیدم دستت خیلی آسیب دیده بود…
اون وو : نه خوبه زیاد صدمه ندیده دستشو کشید پشتش…
می سو :پس چرا داری قایم میکنی تو نشون بدی….
اون وو: گفتم خوبم….
می سو :خب تو بدی یه لحظه دستشو از پشت کرفتم اوه ببین چقدر صدمه دیده…
اون وو :نه زیاد…
می سو :وای تو چقدر دهن لقی….
اون وو : به تو رفتم …
منم نگاش کرد دستشو پانسمان کردم
می سو :ببخشید واقعا بخاطر امروز…
اون وو : اشکال نداره منم ببخشید سرت داد زدم…
می سو : نه خب ولی حق داشتی نباید تنهای میرفتم
جیهون : شما دوتا چیکار میکنید این وقت شب…
اون وو : یهویی بلند چی هیچی اب خوردم….
جیهون : اونجا مگه آشپز خانه هست…
اون وو :خب من…
جیهون : باشه حالا بیا برو بخاب …
همه خابیدن من یکم رفتم بیرون کنار استخر نشستم به آسمان خیره شدم گوشیم زنگ خورد این وقت شب کی میتونه باشه دیدم جی وون بود…
می سو : الو…
جی وون :خوبی می سو چی خبر…
می سو : ممنون سلامتی…
جی وون :ببخشید این دیر وقت زنگ زدم خاب بودی…
می سو : نه اشکال نداره من بیدار بودم …
جی وون : ها خوبه میخواستم یه چیزی ازت بپرسم…
می سو :جانم بفرما….
جی وون :اگه بهترین رفیقت بهت خیانت کنه تو چیکار میکنی..
می سو : خب باید در نظر گرفت شرایط چطوره نمیشه همینجوری چیزی بگم…
جی وون : اها باشه ببخشید مزاحمت شدم…
می سو : نه بابا این چی حرفیه گلم چیزی شده همچین سوالی میپرسی….
جی وون : نه فقط به ذهنم اومد پرسیدم سفر چطوره خوبه …
می سو :اره خوبه…
جی وون :ها خوبه پس باشه شب خوش…
می سو :باشه فعلا …
گوشی رو قطع کردم جی وون معلومه خوش میگذره اون وو اونجاست …منم رفتم سالون چشام گرم شد کم کم خابم برد…..
ویو جی هو داشت به بابام زنگ میزد….
دونگ ووک: الو ….
جی هو : چطوری رفیق….
بابام از وسط مهمونی رفت بیرون ..
دونگ ووک: دوباره چرا بهم زنگ زدی مردک چی میخای…
جی هو : اصلا خوب نیست با رفیق صمیمیت اینطوری حرف بزنی ها….
دونگ ووک : ببین تو…
جی هو: شنیدم با خانواده ات رفتی مسافرت دختر عزیزت رو که بعد چند سال پیدا شده رو بردی….
دونگ ووک : تو از خانواده من چی میخای….
جی هو :فکر میکنی ۱۳ سال پیش دخترت چطوری گم شد چطوری شما فکر کردین اون مرده….
دونگ ووک: چی منظورت چیه…
جی هو :فعلا بای…
دونگ ووک:صبر کن منظورت چیه الو ..الو …اه لعنتی منظورت چیه مردک …
سوریون :چیشده عزیزم اتفاقی افتاده…
دونگ ووک: نه چیزی نیست….
سوریون :با کی حرف میزدی ….
دونگ ووک : خب با بچه ها….
سوریون : بهشون گفتی دو سه روز اینجایم مراقب خودشون باشن….
دونگ ووک : ازه عزیزم کفتم حالا بریم داخل …
سوریون :(لبخند زد) باشه بریم….
دیدگاه ها (۳)

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁴ویو ته‌وون_________امشب...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

قسمت ده

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.22کوک:خوبن نترس ¥ز...

پارت ۵۰

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

پارت ۱ ویو ا.ت موهام رو با کلیپس قهوه ای رنگم بستم و شروع کر...

پآرت¹⁴... نوا: یونگی باز نمیشه!یونگی به زور سعی میکرد درو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط