part17
ا/ت: کیم تهیووونگ
تهیونگ: چیه؟
ا/ت: بیا
تهیونگ: این چیه؟
ا/ت: بهت قول داده بودم اینم کفشات
تهیونگ: تو نمیدونی من یه کفش رو دو بار نمیپوشم
ا/ت: بله؟
تهیونگ: لازمش ندارم
ا/ت: من زحمت کشیدم تونستم پولشو جمع کنم بعد تو میگی لازمش نداری؟
تهیونگ: اهمم
ا/ت:فقط قبولش کن لازم نیست بپوشیش اتشش بزن اصلا ولی فقط قبولش کن
تهیونگ: باشه
ا/ت: ممنون که قبول میکنی
کفش رو بهش دادم و رفتم
هیون: ا/ت
ا/ت: هیون
هیون: چیشده؟
ا/ت: کفششو براش خریدم
هیون: خیلی گرونه که
ا/ت: ممنون از تو که بهم کمک کردی
هیون: من؟ چه کمکی؟
ا/ت: چند روز پیش دیگه قهوه
هیون: اها فراموشش کن
ا/ت: هیون من امروز وقت ندارم بتونیم باهم حرف بزنیم میتونم اینجا جوابتو بدم
هیون: عجله ای نیست ا/ت بیشتر فکر کن من واقعا ادم بدی نیستم
ا/ت: نمیخوام جواب رد بدم که
هیون: قبول میکنی؟
ا/ت: اهمم اگه قبول نکنم کیو بهتر از تو پیدا میکنم
هیون: راستمیگی؟
ا/ت: اره
هیون: خوشحالم که نمیدونم چی بگم حس میکنم دنیا مال من شده
ا/ت: من کیَم که دوسش داری
هیون: دست خودم نیست خیلی دوست دارم
ا/ت: 🙂
دستمو گرفت و بوسه ای به دستم زد
ا/ت: هیون تو مطمئنی که منو میشناسی
هیون: اهمم
ا/ت: درباره خانوادم چی میدونی؟
هیون: خانوادت
ا/ت: دوست دارم وقتی باهمیم هیچ چیز مخفی بینمون نباشه
هیون:اگه چیزی که فکر میکنی لازمه بگی خب بگو
ا/ت: من تک فرزندم پدر و مادرم وقتی سه سالم بود از هم جدا شدند من در هفته یک روز پدرمو مبینم و با مامانم زندگی میکنم وضعیت مالیم هم خب خودت خوب میدونی
هیون: خانوادت برام مهم نیست
ا/ت: یعنی اگر دزد بودند مهم نبود
هیون: من کسی که انتخاب کردم تویی نه پدر و مادرت و اینکه تو پدر و مادرت انتخاب نکردی من نمیگم مهم نیستن ولی خب کسی که من انتخاب کردم تویی
ا/ت: خجالتم نده نمیدونم چی بگم
هیون:ا/ت تاحالا دوست پسر داشتی
ا/ت:نه نداشتم من دوست دارم با کسی باشم که رفتارش شبیه به پدرم باشه پدرم خیلی مهربونه و منو دوست داره
هیون: پس تو دوست پسری میخوای که مهربون باشه و دوست داشته باشه
ا/ت: یه جورایی اره
تهیونگ
کیجون: چیکار میکنی؟
تهیونگ:هیون به ا/ت پیشنهاد داده بود ا/ت هم قبول کرد
جونمی: یونهو چی؟ مگه دوست دختر هیون نیست؟
تهیونگ: این میخواد از من انتقام بگیره عوضی
کیجون: چه انتقامی هست تمومی نداره اصلا برای چی؟
تهیونگ: به دلیل وجود کرمی در بدن هیون به نام انگل اینکارو و میکنه و مریضه
جونمی: 😅
تهیونگ: نخند صبر کن خوب نگاه کن تا سه میشمارم الان این دختره جیغ میزنه
یک دو س...
ا/ت
هیون: ا/تتتتت
ا/ت: چیشده؟
هیون: مارررر
ا/ت: کو کجا؟
هیون: اونجا
ا/ت: از مار میترسی؟
هیون: تو نمیترسی؟
ا/ت: نه من از هیچی نمیترسم
رفتم سمت مار...
#فیک
#سناریو
تهیونگ: چیه؟
ا/ت: بیا
تهیونگ: این چیه؟
ا/ت: بهت قول داده بودم اینم کفشات
تهیونگ: تو نمیدونی من یه کفش رو دو بار نمیپوشم
ا/ت: بله؟
تهیونگ: لازمش ندارم
ا/ت: من زحمت کشیدم تونستم پولشو جمع کنم بعد تو میگی لازمش نداری؟
تهیونگ: اهمم
ا/ت:فقط قبولش کن لازم نیست بپوشیش اتشش بزن اصلا ولی فقط قبولش کن
تهیونگ: باشه
ا/ت: ممنون که قبول میکنی
کفش رو بهش دادم و رفتم
هیون: ا/ت
ا/ت: هیون
هیون: چیشده؟
ا/ت: کفششو براش خریدم
هیون: خیلی گرونه که
ا/ت: ممنون از تو که بهم کمک کردی
هیون: من؟ چه کمکی؟
ا/ت: چند روز پیش دیگه قهوه
هیون: اها فراموشش کن
ا/ت: هیون من امروز وقت ندارم بتونیم باهم حرف بزنیم میتونم اینجا جوابتو بدم
هیون: عجله ای نیست ا/ت بیشتر فکر کن من واقعا ادم بدی نیستم
ا/ت: نمیخوام جواب رد بدم که
هیون: قبول میکنی؟
ا/ت: اهمم اگه قبول نکنم کیو بهتر از تو پیدا میکنم
هیون: راستمیگی؟
ا/ت: اره
هیون: خوشحالم که نمیدونم چی بگم حس میکنم دنیا مال من شده
ا/ت: من کیَم که دوسش داری
هیون: دست خودم نیست خیلی دوست دارم
ا/ت: 🙂
دستمو گرفت و بوسه ای به دستم زد
ا/ت: هیون تو مطمئنی که منو میشناسی
هیون: اهمم
ا/ت: درباره خانوادم چی میدونی؟
هیون: خانوادت
ا/ت: دوست دارم وقتی باهمیم هیچ چیز مخفی بینمون نباشه
هیون:اگه چیزی که فکر میکنی لازمه بگی خب بگو
ا/ت: من تک فرزندم پدر و مادرم وقتی سه سالم بود از هم جدا شدند من در هفته یک روز پدرمو مبینم و با مامانم زندگی میکنم وضعیت مالیم هم خب خودت خوب میدونی
هیون: خانوادت برام مهم نیست
ا/ت: یعنی اگر دزد بودند مهم نبود
هیون: من کسی که انتخاب کردم تویی نه پدر و مادرت و اینکه تو پدر و مادرت انتخاب نکردی من نمیگم مهم نیستن ولی خب کسی که من انتخاب کردم تویی
ا/ت: خجالتم نده نمیدونم چی بگم
هیون:ا/ت تاحالا دوست پسر داشتی
ا/ت:نه نداشتم من دوست دارم با کسی باشم که رفتارش شبیه به پدرم باشه پدرم خیلی مهربونه و منو دوست داره
هیون: پس تو دوست پسری میخوای که مهربون باشه و دوست داشته باشه
ا/ت: یه جورایی اره
تهیونگ
کیجون: چیکار میکنی؟
تهیونگ:هیون به ا/ت پیشنهاد داده بود ا/ت هم قبول کرد
جونمی: یونهو چی؟ مگه دوست دختر هیون نیست؟
تهیونگ: این میخواد از من انتقام بگیره عوضی
کیجون: چه انتقامی هست تمومی نداره اصلا برای چی؟
تهیونگ: به دلیل وجود کرمی در بدن هیون به نام انگل اینکارو و میکنه و مریضه
جونمی: 😅
تهیونگ: نخند صبر کن خوب نگاه کن تا سه میشمارم الان این دختره جیغ میزنه
یک دو س...
ا/ت
هیون: ا/تتتتت
ا/ت: چیشده؟
هیون: مارررر
ا/ت: کو کجا؟
هیون: اونجا
ا/ت: از مار میترسی؟
هیون: تو نمیترسی؟
ا/ت: نه من از هیچی نمیترسم
رفتم سمت مار...
#فیک
#سناریو
- ۷۴.۴k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط