سناریو اوبیکاکا
کینه و پیوند
پارت ۱
یه روز افتابی بود تازه ازمونای ترم تموم شده بود بچه های مدرسه همه درگیر استراحت و ریلکس کردن بعد از امتحان های سخت و طاقت فرسا بودن بعضی ها با اکیپ شون تصمیم به پارتی اخر هفته توی خونه و دیسکو گرفته بودن بعضی های دیگه هم چرت و انیمه دیدن جز برنامه شون بود ( خودم تو دستهی همین نوع افراد هستم 😁) و حوصلهی برنامه های شلوغ رو نداشتن بعضی ها هم مثل مرغ عشق تو دهن جفتاشون بودن و البته کسایی هم بودن که بشین و دوباره درس بخونن این افراد هم به دو دسته تقسیم میشدن دسته اول کسایی که مردود شده بودن و باید عین خر میخوندن تا توی کلاسای تقویتی جبران کنن و دستهی دوم کسایی که نگران درسشون بودن و نمیخواستن عقب بمونن خلاصه همه توی مدرسه درگیر بودن حتی فراش مدرسه که باید گوه کاری بچههایی که کلاس تقویتی برداشته بودن رو جمع میکرد رسما کلاس رو ترکونده بودن حالا برمیگردیم به همون دسته ادمایی که واقعا داشتن کپهی مرگشون درس میخوندن این افراد یه کلاس جدا داشتن تا توش تمرکز داشته باشن و البته که تعدادشون کم بود در حد ۱۰ نفر حالا زنگ تفریح خورده بود و تعدادشون از اینم کمتر بود همینطور که همه جا ساکت بود و بقیه داشتن درساشون رو مرور میکردن یهو در کلاس با شتاب باز شد و یه صدای بلندی ایجاد کرد
هر کسی که داخل کلاس بود سرشو به طرف در برگردون تا ببینه کیه که مزاحم شده کسی که با عجله وارد شده بود یه دختر مو مشکی بود که موهاشو گیس کرده بود و بهش میخورد سال دومی باشه دختر امگا همینطور که نفس نفس میزد سرشو تو کلاس چرخوند انگار که دنبال چیزی میگشت و وقتی نگاهش روی اون چیزی که میخواست قفل شد با عجله به طرفش رفت بدون اینکه چهرهی متعجب بقیه رو در نظر بگیره
دختر مستقیم به طرف نیمکت اول رفت که روش یه دختر مو قهوهای بتا نشسته بود و روی گوشش هدفون بود و داشت همینطور کتابشو میخوند دختر امگا وقتی رسید تند تند دختر بتا رو تکون داد دختر بتا وقتی دیدش سریع هدفون رو پایین اورد
جوسا: واااای یه مشکل داریم رین
دختری که رین خطاب شده بود سریع پرسید
رین : چیشده جوسا دیگه چیه
جوسا : دوباره ..... دوباره د..دعوا شده
رین : دعوا .... کجا
جوسا : تو زمین ورزش بین پلنگ سفید و گرگه شب
رین : پلنگ ...... گرگ.... واااای نه دوباره نه ... بدو بریم
رین سریع بلند شد و دنبال جوسا رفت به سمت زمین ورزش
* زمین ورزش *
" وووووووو اینجا چی داریم یه جنجال تمام معنااااا بیننننننن دو تا از پسرای محبوببب و پولداررر مدرسههه در سمت راست من پسری هست که خیلی چابکه و فرزه عالیه حرف نداره پایه ترینه کسی که ما اونو به عنوان گرگ شب میشناسیم پسر الفا مون اوبیتوووووو اوچیهااا "
اوبیتو : ارههههه یوهوووو
همه تشویق میکردن
" و اما در اینننن سوی میدان پسر مرموز زیرک باهوش شاگرد اوللللل یکی از پسرای محبوبببب مدرسهههه که خیلیییی عالیههه و لقبش پلنگ سفیدههه پسر الفامون کاکاشی هاتاکه تشویققق کنیدددد "
جمعیت رفت هوا
کاکاشی یه دست تکون داد
" ما اینجا جمع شدیم که ببینیم کی با قدرت تر میتونه توپ رو شوت کنه "
اوبیتو : پوزتو به خاک میمالم برفی
کاکاشی : بشینو نگاه کن کلاغ جون
اوبیتو : ماسکو
کاکاشی : دماغ گنده
اوبیتو : بی ریخت
کاکاشی : نکبت
" خب اماده اید "
هر دو سر تکون دادن و
رین سعی داشت از لای جمعیت راهشو باز کنه و تو دلش داشت به بخت بدش ناله میزد که چرا دو تا دیوونه همگروهیشن
رین : ببخشید ....راه میدین ... معذرت... بچههاااا
ربن به زور و زحمت بهشون رسید
رین : هی بچه ها بسه چیکار میکنین
اوبیتو / کاکاشی: دخالت نکن رین
اوبیتو : من این کله پشمک رو سر جاش میشونم
کاکاشی : اگه میتونی بیا بشون
اوبیتو : خودت خواستی
اوبیتو اول شروع کرد و یه شوت قوی زد
" اوههه ۳ متر رو ۴۰ سانت افرینننن "
همه دست زدن اوبیتو یه پوزخند زد ولی کاکاشی کم نیاورد توپ رو برداشت و با قدرت شوت کرد
" واو چه میکنههه ۴ متر رو ۵۰ سانت کاکاشی جلووو میوفته "
و دوباره تشویق و ایندفعه کاکاشی چشماشو ریز میکنه اوبیتو دوباره توپ رو برمیداره و پرت میکنه
" چه میکنه ۷ متررررر "
کاکاشی هم پرت کرد و اونم ۷ متر شد و اونا همینجور مساوی موندن تا اینکه هر دو دستشون رو روی یه توپ گذاشتن
اوبیتو: ول کن
کاکاشی : تو ول کن
رین : ب..بچه ها
اوبیتو : من اول برداشتم
کاکاشی : نه من برداشتم
اوبیتو : میگم ولش کنننن
کاکاشی : تو ول کننن
و توپ رو انقدر کشیدن تا توپ با شتاب پرتاب شد تو صورت مدیر که اومده بود تو حیاط همه با دیدن این صحنه سریع جیم شدن مدیر همینطور که خون دماغ شده بود با خشم بهشون نگاه کرد
× اقای هاتاکه و اوچیهااا بیان دفترممم سرررریع
اوبیتو / کاکاشی: اوه اوه به فاک رفتیم
_________________________________________
پایان😁
پارت ۱
یه روز افتابی بود تازه ازمونای ترم تموم شده بود بچه های مدرسه همه درگیر استراحت و ریلکس کردن بعد از امتحان های سخت و طاقت فرسا بودن بعضی ها با اکیپ شون تصمیم به پارتی اخر هفته توی خونه و دیسکو گرفته بودن بعضی های دیگه هم چرت و انیمه دیدن جز برنامه شون بود ( خودم تو دستهی همین نوع افراد هستم 😁) و حوصلهی برنامه های شلوغ رو نداشتن بعضی ها هم مثل مرغ عشق تو دهن جفتاشون بودن و البته کسایی هم بودن که بشین و دوباره درس بخونن این افراد هم به دو دسته تقسیم میشدن دسته اول کسایی که مردود شده بودن و باید عین خر میخوندن تا توی کلاسای تقویتی جبران کنن و دستهی دوم کسایی که نگران درسشون بودن و نمیخواستن عقب بمونن خلاصه همه توی مدرسه درگیر بودن حتی فراش مدرسه که باید گوه کاری بچههایی که کلاس تقویتی برداشته بودن رو جمع میکرد رسما کلاس رو ترکونده بودن حالا برمیگردیم به همون دسته ادمایی که واقعا داشتن کپهی مرگشون درس میخوندن این افراد یه کلاس جدا داشتن تا توش تمرکز داشته باشن و البته که تعدادشون کم بود در حد ۱۰ نفر حالا زنگ تفریح خورده بود و تعدادشون از اینم کمتر بود همینطور که همه جا ساکت بود و بقیه داشتن درساشون رو مرور میکردن یهو در کلاس با شتاب باز شد و یه صدای بلندی ایجاد کرد
هر کسی که داخل کلاس بود سرشو به طرف در برگردون تا ببینه کیه که مزاحم شده کسی که با عجله وارد شده بود یه دختر مو مشکی بود که موهاشو گیس کرده بود و بهش میخورد سال دومی باشه دختر امگا همینطور که نفس نفس میزد سرشو تو کلاس چرخوند انگار که دنبال چیزی میگشت و وقتی نگاهش روی اون چیزی که میخواست قفل شد با عجله به طرفش رفت بدون اینکه چهرهی متعجب بقیه رو در نظر بگیره
دختر مستقیم به طرف نیمکت اول رفت که روش یه دختر مو قهوهای بتا نشسته بود و روی گوشش هدفون بود و داشت همینطور کتابشو میخوند دختر امگا وقتی رسید تند تند دختر بتا رو تکون داد دختر بتا وقتی دیدش سریع هدفون رو پایین اورد
جوسا: واااای یه مشکل داریم رین
دختری که رین خطاب شده بود سریع پرسید
رین : چیشده جوسا دیگه چیه
جوسا : دوباره ..... دوباره د..دعوا شده
رین : دعوا .... کجا
جوسا : تو زمین ورزش بین پلنگ سفید و گرگه شب
رین : پلنگ ...... گرگ.... واااای نه دوباره نه ... بدو بریم
رین سریع بلند شد و دنبال جوسا رفت به سمت زمین ورزش
* زمین ورزش *
" وووووووو اینجا چی داریم یه جنجال تمام معنااااا بیننننننن دو تا از پسرای محبوببب و پولداررر مدرسههه در سمت راست من پسری هست که خیلی چابکه و فرزه عالیه حرف نداره پایه ترینه کسی که ما اونو به عنوان گرگ شب میشناسیم پسر الفا مون اوبیتوووووو اوچیهااا "
اوبیتو : ارههههه یوهوووو
همه تشویق میکردن
" و اما در اینننن سوی میدان پسر مرموز زیرک باهوش شاگرد اوللللل یکی از پسرای محبوبببب مدرسهههه که خیلیییی عالیههه و لقبش پلنگ سفیدههه پسر الفامون کاکاشی هاتاکه تشویققق کنیدددد "
جمعیت رفت هوا
کاکاشی یه دست تکون داد
" ما اینجا جمع شدیم که ببینیم کی با قدرت تر میتونه توپ رو شوت کنه "
اوبیتو : پوزتو به خاک میمالم برفی
کاکاشی : بشینو نگاه کن کلاغ جون
اوبیتو : ماسکو
کاکاشی : دماغ گنده
اوبیتو : بی ریخت
کاکاشی : نکبت
" خب اماده اید "
هر دو سر تکون دادن و
رین سعی داشت از لای جمعیت راهشو باز کنه و تو دلش داشت به بخت بدش ناله میزد که چرا دو تا دیوونه همگروهیشن
رین : ببخشید ....راه میدین ... معذرت... بچههاااا
ربن به زور و زحمت بهشون رسید
رین : هی بچه ها بسه چیکار میکنین
اوبیتو / کاکاشی: دخالت نکن رین
اوبیتو : من این کله پشمک رو سر جاش میشونم
کاکاشی : اگه میتونی بیا بشون
اوبیتو : خودت خواستی
اوبیتو اول شروع کرد و یه شوت قوی زد
" اوههه ۳ متر رو ۴۰ سانت افرینننن "
همه دست زدن اوبیتو یه پوزخند زد ولی کاکاشی کم نیاورد توپ رو برداشت و با قدرت شوت کرد
" واو چه میکنههه ۴ متر رو ۵۰ سانت کاکاشی جلووو میوفته "
و دوباره تشویق و ایندفعه کاکاشی چشماشو ریز میکنه اوبیتو دوباره توپ رو برمیداره و پرت میکنه
" چه میکنه ۷ متررررر "
کاکاشی هم پرت کرد و اونم ۷ متر شد و اونا همینجور مساوی موندن تا اینکه هر دو دستشون رو روی یه توپ گذاشتن
اوبیتو: ول کن
کاکاشی : تو ول کن
رین : ب..بچه ها
اوبیتو : من اول برداشتم
کاکاشی : نه من برداشتم
اوبیتو : میگم ولش کنننن
کاکاشی : تو ول کننن
و توپ رو انقدر کشیدن تا توپ با شتاب پرتاب شد تو صورت مدیر که اومده بود تو حیاط همه با دیدن این صحنه سریع جیم شدن مدیر همینطور که خون دماغ شده بود با خشم بهشون نگاه کرد
× اقای هاتاکه و اوچیهااا بیان دفترممم سرررریع
اوبیتو / کاکاشی: اوه اوه به فاک رفتیم
_________________________________________
پایان😁
- ۶.۹k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط