پارت۵۴(یخی که عاشق خورشید شد )

(یخی که عاشق خورشید شد)
پارت ۵۴

افتادم رو زانو هام و گریه هام اوج گرفتن دستامو گذاشتم جلو دهنم که صدامو نشنون..
سوجین و تهیونگ در حال بوسیدن هم بودن اینو که دیدم انگار قلبم پاره پوره شد..از اونجا زود پاشدم و رفتم بیرون به سمت خیابون میرفتم نشستم گوشه جوب زانو هامو بغل کردم‌‌...اینا دنبال بهونه بودن که منو از سرشون باز کنن؟
...
اینقدر اونجا نشستم و گریه کردم که اصلا نفهمیدم کی شب شد با حالت کسلی از جام پاشدم و آروم آروم تو خیابون راه میرفتم
بعد از یکساعت پیاده روی رسیدم خونه خودم خیلی وقت بود به خونم سر نزده بودم..کلید انداختم و وارد شدم سر درد شدیدی داشتم و چشام هم درد میکرد
خودمو پرت کردم و رو تخت از شدت خستگی و سردرد نفهمیدم کی خوابم برد..
..
/از زبان تهیونگ
حتی یه درصد هم فکر نمیکردم که این مدلی میشه پس وقتی سوجین میگفت بهش اعتماد نکن درست میگفت؟
بعد از رفتن ا.ت سوجین خودشو بهم چسبوند به بهونه دلداری بغلم کرد از شدت اعصبانیت اشک از گوشه چشام اومد ک سوجین فهمید و از بغلم اومد بیرون و با دستاش اشکمو پاک کرد که نمیدونم چیشد که یهو شروع به بوسیدنم کرد اصلا همراهیش نکردم و خیلی تو شوک بودم که وقتی به خودم اومدم زود هلش دادم که ناخواسته افتاد رو زمین.‌..
اما اصلا کمکش نکردم که از رو زمین پاشه خودش پاشد و رو به روم واستاد خواست چیزی بگه که با جدیت بهش گفتم:بهتره دیگه دوره پر من نپلکییی
سوجین:چرا یه دفعه اینو‌ میگی منکه کاری نکردم.
تهیونگ:اگه یه روزی بفهمم یه کلام از حرفات دروغ بوده بدون که روزگارتو سیاه میکنم
سوجین:آخه.. چرا نمیخوای کنارت باشم؟
تهیونگ:بخوای هم دیگه نمیتونی باشی
سوجین:منظورت چیه؟
بدون اینکه جوابشو بدم رفتم داخل اتاقم و اونم رفت بیرون از عمارت اصلا حصله اونو نداشتم
چمدونمو برداشتم و وسایل هامو جمع کردم بردم تو سالن گذاشتم
اجوما:پسرم‌ میخوای جایی بری؟
تهیونگ:اره میرم یه کشور دیگه
اجوما:آخه چرا..یهویی
تهیونگ:بهترین راه حله
اجوما:پس اینجارو چیکار میکنی؟
تهیونگ: اینجارو نظافت کنید و بعد که کارتون تموم شد درشو قفل کنید بعدش دیگه هم لازم نیست نگهبان هم اینجا کشیک بدن کلید شم بعد برام بفرستین.
اجوما:چشم پسرم
رفتم رو مبل نشستم که از تو گوشیم بلیط بگیرم برای فردا پس فردا برای المان
داشتم تو بلیط ها میگشتم که دیدم یکی بلیطشو کنسل کرده دیدم مال ساعت ۱۰ شبه
خوب بود تایمش زود اوکیش کردم و رفتم بقیه کارامم کردم ساعت ۹ بود رفتم با اجوما خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت فرودگاه
به هیچکی نگفتم که دارم میرم چون این مدلی جلو رفتنمو میگیرن....
...
فردا
/از زبان ا.ت
با یه سردرد بدی از خواب بیدار شدم با کلی کمک از در و دیوار خودمو رسوندم آشپز خونه در کشو هارو باز کردم و چند تا قرص برداشتم از بسته در اوردم و با یک لیوان آب همه رو خوردم تا شاید یکم از سردردم کمتر شه
یه ابی به دستو صورتم زدم موهامو از دورم جمع کردم و رفتم رو مبل نشستم...
اون چیزی که دیروز دیدم..فکرم همش شده فقط اون ..من نمیتونم تهیونگ رو همینطوری از دست بدم
ا.ت:من...من هنو ..واسه جدایی آماده نیستم آخه لامصب(داد گریه)
ا.ت:تهیونگ با من همچی کاری نمیکنه..اون حتما سوجین خودشو چسبونده بهش و بوسیدش ...باید با تهیونگ حرف بزنم
اشکامو پاک کردم از رو صورتم و رفتم لباس هامو عوض کردم و رفتم بیرون از خونه راه افتادم سمت عمارت
بعد ۲۰ دقیقه رسیدم..چرا نگهبان ها نیستن دم در زود رفتم داخل عمارت شدم هیچکی نبود فقط چند تا نظافت چی بودن که داشتن اینجارو تمیز میکردن...اینجا چخبرهه
دیدم اجوما داره میاد به سرعت رفتم پیشش
ا.ت:اجوما..اینجا..اینجا چخبره؟
اجوما:دخترم..خب..چیزه..
ا.ت:چیشدههههه(داد)
اجوما:تهیونگ..چیزه..دیشب رفت
ا.ت:یعنی چی رفت کجا رفتت(با گریه)
اجوما:رفت خارج از کشور
تا اینو گفت انگار خون به مغزم نرسید افتادم رو زمین اجوما اومد منو گرفت بعد زود پاشد رفت برام آب اورد ..لیوان رو ازش گرفتم و اینقدر تو دستام فشارش دادم که شکست و خورده ریزه هاش رفت تو دستم که پره خون شده بود گریه هام اوج گرفت و کل عمارت رو صدای گریه ی من گرفته بود
ا.ت:اون باید برگرده...مهم نیست چه اتفاقی میوفته....باید برگرده..اون باید باید بیاد....بایددد(گریه_داد)
ا.ت:ولی تو گفتی تنهام نمیزاری..‌تو..تو گفتی نمیری..(گریه)....
دیدگاه ها (۱۵)

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

پارت ۴ (سرنوشت)

My Boy❄

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

همسر غیره منتظره

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط