Part 8(Attachment)

Part 8(Attachment)

فیلیکس که تعجب کرده بود و ترسیده بود نگاهشون از هیونجین گرفت و آروم گفت:

(برو کنار...)

هیونجین بیشتر فشارش داد ا نتونه بره
فیلیکس سعی کرد دستاش کنار بزنه ولی هیونجین قیوی تر بود،
سو نگ هو با دیدن صحنه لبخند بزرگی زد و نزدیک اومد

(اووو... هیون داری چیکار میکنی؟!)

هیونجین سرشو به سمت سونگ هو چرخوند و گفت

(این خیلی بچس..)

جین وو رو به دیوار تکیه داده و گفت

(چند سالته؟؟)
هیونجین منتظر جواب نمونده و گفت

(۱۷،کلاس بقلیمونه.. )

جین وو ابرو هاش بالا رفت و با تعجب گفت

(چچ.. ۱۷؟؟)

هیونجین دستشو از دیوار جدا کرد و کنار رفت، و به سمت صندوق رفت،و پاکت سیگارش رو ور داشت, از تو گیف پولش چند تا پول نقد ور داشت و گذاشت رو میز و بدون واکنشی بیرون رفت
دوستاش یا چشم دنبالش کردن،..سونگ هو دنبالش رفت ولی جین وو مونده و به فیلیکس گفت...

(فک نکن کارمون تموم شده بچه...)

فیلیکس حرفی نزد که اوتم بیرون رفت.. فیلیکس اهی کشید و با نا امیدی سرش رو پایین انداخت، میتونست اتفاق بدتر از اینم بیوفته ...
دوباره به صندوق برگشت و به کارش ادامه داد..
دیدگاه ها (۰)

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

قسمت ۲۸ — «صدایی از پنج سال قبل» 🖤ات هنوز گوشی را کنار گوشش ...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۲ » بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و...

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 1باران شدیدی می‌بارید ...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت دهم جونگ‌کوک هنوز به پیام سوآ خیر...

فاصله یک لبخند تا جنون

#SLAVES. PART 2عمارت در سکوت فرو رفته بود.فیلیک...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

پارت ۳۲ تهیونگ بعد از برگشتن به خونه، سعی کرد خودش رو با کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط