عاشق رئیسم شدم♡پارت۱۸

عاشق رئیسم شدم♡پارت۱۸

جیسو: نمیدونم ولی من فعلا طبقه ۳ ام کار دارم
یا خود خدا گاوم زاید
جیسو: خب دیگه من رفتم بای
سوهی: بای
ای خدا این همه رو چجوری برم
رفتم سمت راه پله تا بالا نگا کردم انقد زیاد بود که دیگه طبقه های بالا تر معلوم نمیشدن

فلش بک به ۱۵ مین بعد:
سوهی ویو:
آهای خدا یا هوففف چرا نمیرسم (نفس نفس میزنع)چند پله دیگه برداشتم که رسیدم وای خدا یا مردم(نفس نفس میزنه) خدایا منو هویج کن
بعد به سمت دفتر رئیس رفتم و در زدم
تق تق تق
کوک:بیا تو
سوهی: سلام قربان
کوک:سلام چرا انقد دیر اومدی؟
سوهی: آخه آسانسور خراب شده بود بخاطر همین
کوک:آها خیلی خب دیشب راحت خوابیدی؟
یا خدا چرا ازم این سوال رو میپرسه ینی یادشه وایییی
سوهی: ببله
کوک:آها باشه برنامه امروز رو بگو
سوهی: چشم قربان ......ساعت ۹ مدل ها میرسن باید یه نگاهی بهشون بندازیم و ساعت۱۱ اینا با طراح های ویژه جلسه دارید و با آقای کیم باید برید برای تعیین مکان بعد از ظهرم طرح ها رو می‌کشید
کوک:باشه خوبه این چند تا پروژه رو هم اصلاح کن و ۲ تا کپی ازشون بگیر تا عصری برسه به دستم
سوهی: چشم
کوک:میتونی بری
سوهی: با اجازه
و از اتاق رفتم بیرون

کوک ویو:
داشتم طراح ها رو میکشیدم که
..........
دوستان چون این پارت کمه شرط نداره 🤗
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت ۲۶ | «اتاق ممنوعه»لانا به کوک خیره شد.— «چرا نباید از...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۱_____________________✨🌝✨__...

پارت ۸کوک: من عاشقتم بشررررر(چقدر...عیووو😂🤣)و همو بغل کردیم....

پنهان عشق

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

پارت ۲۴

پارت سه کوک: نهمیسو: به هر حال که تو مدرسه میری بیا دیگه( کو...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط