مـی دانم هدر مـی روم

مـی دانم هدر مـی روم
مـی دانم هــیچ خـواهم
شـد و می دانم سرانجام
مرا تباه خواهد کرد.اما
باز«شادمان» لبانم به
جنون می خندند، مانند
ســربازی که در مـیدان
مـین می رقصد ..
دیدگاه ها (۱۲)

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

قسمت هشت

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گو...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

بسم الله الرحمن الرحیم بی‌هدفی از زبان چوپان پیر :عده‌ای هدف...

partصدای آژیر پلیس نزدیک‌تر می‌شد.مین‌هو با عصبانیت گفت: «هم...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت دوازدهم یک هفته از آخرین باری که ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

^.The Law of Violence.^ Part¹⁸[فلش‌بک — پنج سال پیش | ادامه ...

و قلبم دوباره تپیدpart: 7 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط