{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی از راه آمدم اینجا ساعتش را درست یادم نیست

روزی از راه آمدم اینجا ساعتش را درست یادم نیست
دیدم انگار دوستت دارم علّتش را درست یادم نیست
چشم من از همان نگاه نخست با تو احساس آشنایی کرد
خنده اَت حالت عجیبی داشت حالتش را درست یادم نیست
زیر چشمی نگاه میکردم صورتت را و در خیال خودم
می زدم بوسه بر کنار لبت لذّتش را درست یادم نیست
آن شب از فکر تو میان نماز بین آیات سوره ی توحید
لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم رکعتش را درست یادم نیست
باورش سخت بود و نا ممکن که دلم بوی عاشقی می داد
پیش از این او همیشه غمگین بود مدّتش را درست یادم نیست
خواب تو خواب هر شبم شده بود راه تعبیر آن سرودن شعر
یک غریبه همیشه پیش تو بود صورتش را درست یادم نیست
عادت عشق دل شکستن بود و مرا عاشق نگاه تو کرد
واقعاً او چه خوب می دانست
عادتش را درست یادم نیست
دیدگاه ها (۳)

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

اعتیاد من بهت.

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »«درخواستی»🐝 هیولای باچیرا تو رو دوس...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۱۱ | «یک قدم نزدیک‌تر......

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

سناریو

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۲$خرگوش رو برداشت گذاشت روی تخ...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓خانه بدون هانا ساکت بود.خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط