Part:25

Part:25
ا/ت:اوک
رفتم تا براش بخرم از سوپری درسته دور بود از اونجا ولی خب قل داده بودم.من همیشه سر قولم هستم.

[یک هفته بعد]
الان یک هفته از روز میگذره و من دنبال فرصتیم تا بتونم با نونا صحبت کنم. میدونم اگه ازش بخوام که بیاد سر قرار هوا برش میداره و فکر میکنه این قرار، قرار خاصیه و به همه میگه و فکر میکنن خبریه.
باید ببینم کی وقت میکنم.
نمیدونم چرا همش فکرم مشغوله. اما مشغول چیز عجیب
اون دختر. کل فکرم مشغول خودش کرده. مگه یه دختر چی میتونه داشته باشه که منو از کارام عقب انداخته.
اه بسه جونگکوک به کارهایه عقب افتادت برس. تو وقتت رو از سر راه نیاوردی.
داشتم با خودم بحث میکردم که در به صدا اومد.
جونگکوک :بیا تو
بادیگارد :قربان قراری که گفته بودین با نونا خانم بزاریم رو گذاشتیم
جونگکوک :عا بهت گفته بودم؟
بادیگارد :بله
جونگکوک :کی؟
بادیگارد :بله
جونگکوک:اما چرا....
جونگکوک :ولش کن

[کافه]
طبق معمول زودتر رسیده بودم و منتظر نونا خانم تا حسابشو بزارم کف دستش.
ویو نونا :
بلاخره بعد یه ترافیک سنگین به کافه رسیدم.
چه شیکه.
جونگکوکو دیدم. چه جذاب.
نونا:.......


ادامه دارد.....
حمایت کنید.


لایک:20
کامنت:20(لطفاً از استیکر استفاده نکنید)
بازنشر :4
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۸

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۶ات ویو امروز بعد دانشگاه رفتم پیش مبینا و همی*(ادامه ح...

39part بعد از چند ساعت گشت‌وگذار، برگشتن سمت کلبه. اما قبل ا...

برده عمارت جئون

I'm not jealous part 54امروز سومین روزی بود که با جونگکوک بو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

دلبر رئیس

ومپایر جذاب من. پارت ۴

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 12 +بله؟∆ببخشید.. مادرتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط