پارت ۶

پارت ۶


Sa:"اهااای ناری قناری."
N:"چته؟"
Sa:"دستشویی دارم."
ناروتو اه سنگینی کشید و کلیدش را از توی جیبش دراورد، جلوی در زندان ساسکه ایستاد:"به نفعته زود کارتو بکنی."
و کلید را توی سوراخ چرخاند، در باز شد. ساسکه امد بیرون. کمی خودش را کش و قوس داد.
N:"بیا بینم."
و به ساسکه اشاره کرد دنبالش برود.‌
ساسکه دنبال ناروتو راه افتاد، مثل همیشه. ولی ایندفعه، هر جا که رفتند و از هر راهرویی که رد شدند مکان ها را حفظ کرد.

ناروتو جلوی دستشویی ایستاد:"میری تو، کارتو میکنی، میای بیرون. مهلت دستشویی اینجا ۵ دیقه س."
ساسکه پوزخندی زد و موهای ناروتو را به هم ریخت، ولی یجوری بود انگار دارد موهای او را میکشد:"باشه بابا قانون مدار."

ساسکه رفت توی دستشویی، ولی نه برای استفاده، برای یک کار دیگر. رفت توی یکی از کابین ها و شروع کرد با مچ بند اهنی ای که با زنجیر به دستش وصل بود، یکی از کاشی ها را از جا بکند.
تکه ی شکسته شده ی کاشی را کرد توی جیبش، مطمئن شد طبیعی باشد تا ناروتو نفهمد، بعد از توی دستشویی امد بیرون.
Sa:"تموم."
N:"دستاتو شستی؟"
Sa:"اره."
N:"بیا بریم."
ناروتو شروع کرد ساسکه را ببرد نزدیک زندان، وای بین راه پرسید:"نگفتی چیکار کردی که انداختنت زندان."
ساسکه از گوشه ی چشمش نگاهی به ناروتو انداخت، چیزی توی نگاهش نبود:"داشتم یکیو کتک میزدم که ناخواسته یه مامور پلیسم زدم، همین."
اخم روی ابرو های ناروتو نشست:"باز که...رفتی یکیو زدی."
ساسکه دستی به پشت گردنش کشید، انگار برایش مهم نبود:"خب، من قبلا هم اینکارو کردم، نه؟"
ناروتو دیگر کم کم داشت اعصابش خورد میشد، برگشت و یهویی یقه ی ساسکه را گرفت:"منظورت منم نه؟ غلط کردی منظورت منم. دیگه از توی پفیوز کتک نمیخورم."
ساسکه کمی جا خورد، ولی سعی کرد به روی خودش نیاورد. ناروتو، واقعا از یک پسر بچه ی کوچولوی دست و پا چلفتی به یک مرد شجاع تبدیل شده بود. نتوانست از این ایده، لبخند بازیگوشی نزند.

چیزی ته دلش پیچ خورد:"عجب، پس شجاع شدی؟ انگار پلیس بودن روت اثر مثبت داشته."
بعد اهسته خم شد جلو، در میلیمتری صورت ناروتو:"ولی اقا پلیسه، کارتو سفت بچسب. من قبلا هم یه مامور پلیسو کتک زدم. ما به کتک گره خوردیم."
ناروتو با یک هل ساسکه را از خودش دور کرد:"من با تو سر شاخ نمیشم."
ساسکه انگشتش را بالا اورد و به نوک بینی او زد، یکبار با شیطنت مرموزانه:"عجب، پس هنوز اونقدری که فکر میکردم شجاع نشدی."
ناروتو نمیفهمید که چرا ساسکه یهویی انقدر تغییر کرده. چرا از یک پسر خشک و سرد که فقط او را کتک میزد، به یک شخص مرموز و معمایی تبدیل شده و به طرز چندش اوری راه رومانتیک دارک را در پیش گرفته. ولی ته دلش، یک بخش خیلی خیلی کوچولو، این را پسندید:"پدسگ. گمشو تو سلولت."
●
Y:"اوردیش؟"
Sa:"گفتی کاشی دیگه؟ اره اوردم. تو هم قرار شد نقشه رو بهم بگی."
Y:"وایسا ناگاتو بیاد."
Sa:"ناگاتو کیه؟"
Ko:"یه پسر مو قرمز، اون مخ اصلیه."
و بعد، یک پسر به شدت لاغر و قد بلند از گوشه ی سلول امد بیرون. موهای قرمز صافی داشت و چشم هایش معلوم نبودند. ولی در حدی رنگ پریده و لاغر بود که ساسکه حس کرد با یک ضربه میشکند.
ناگاتو، کنار انها روی زمین نشست:"تو باید ساسکه باشی، هوم؟ اومدی توی نقشه؟"
ساسکه خیلی جدی کاشی را گرفت توی دستش:"بستگی داره چی به من برسه."
Ko:"چی بهتر از ازادی؟"
کونان گفت، در حالی که توی اینه جیبی کوچکش خودش را نگاه میکرد و به مژه هایش ریمل میکشید:"ولی یکم باید سر کیسه رو شل کنی مو مشکی خان. راجب نگهبان اطلاعات بده."
Na:"تو نگهبانو میشناسی؟ چند وقته؟"
ساسکه اخم کرد:"گفتم اونش به خودم مربوطه."
یاهیکو اه کشید، نگاه مشکوکانه ای به ساسکه انداخت:"پس از نقشه خبری نیست. اول باید برای اطلاعات بیشتر، هر چی راجب اون مو طلایی میدونی بهمون بگی."

ساسکه دو سه ثانیه فکر کرد، بعد سفره دلش را باز کرد:"اون...رقیب دوران راهنماییمه. موقعی که من یه اوسکل به تمام معنا بودم."
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

سناریو اوبیکاکا

((سایه ی فراتر از جنگ))قسمت اول :مهمانی در تاریکیشب بود.دهکد...

داستان

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

part five ::🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐که یهو مایکی از پشت ا.ت رو...

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

دید پنهان انفجار اشکار

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط