هیچ وقت از فاصله ها نمی ترسیدم.

هیچ وقت از فاصله ها نمی ترسیدم.

فکر می کردم تا دلَم برایت تنگ شد
خودم را سرگرم کاری می کنم و حواسـم از تو پرت می شود.
کتابی بر می دارم و می خوانم،
به تماشای تلویزیون می نشینم و یک فنجان چای را تمام می کنم.
خیلی که تحمل خانه سخت باشد
می روم پیاده روی...

امّا

حالا

به قرآن دلتنگی دارد خفه ام می کند!‬
💙❤
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

قولی که شکستی 💗 بعد از مدتی، ا.ت از جایش بلند شد و به سمت آش...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

💬 کامنت آرمی: تولد گرفتن وسط تور چه حسی داره؟🐥 جیمین: فکر می...

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط