سناریو:وقتی توی بار.....

پارت 3:
-پس اینجا فرار کردی لاو. فکر کردی میتونی از دستم در بری؟
-نه بابا. آرون خان چه عجب. بلاخره از روی اون مبل نرم. گرمتون با اون خانومای نجیب بلپد شدین. مگه شما اتاق. رزرو نکرده بودین؟
هی داشت بهم نزدیک تر میشد و من هی عقب تر میرفتم ولی دست خودم نبود. تا اینکه گفت:
-نگران نباش لاو. اون اتاقو واسه وقتی کنار گذاشتم که باهام راه بیای.
هی نزدیکتر میشد تا اینکه من محکم وایستادم. از این کارم تعجب کرد.
-تو خواب ببینی. جوجه طلایی.
به قدری جلو رفتم که فاصلمون صفر شد. اول توی شوک بود، ولی با اون لبخند شیطنت آمیزش فهمیدم چه اشتباهی کردم. تا دهن باز کنم و خودمو عقب بکشم، دستم رو کشید و نگاهم رو توی نگاهش قفل کرد و گفت:
-نباید با این لباس اینجا میومدی لاو، قول میدم امشب شب سختی برات باشه.
بعد از اینکه حرفشو تموم کرد بدون اینکه اجازه بده نفس بکشم طوری که تا حالا این کارو نکرده بود مدت طولانی منو بوسید. بعد از چند دقیقه منو رها کرد و با اون نیشخند معروفش گفت:
-امشب باید به همه ثابت کنی مال منی، لاو.


امیدوارم از این سناریو 3 پارتی خوشتون اومده باشه. منتظر سناریو بعدی باشید. نظرتون رو تو کامنتا بهم بگید🍷🫀❤️🛐
دیدگاه ها (۲۶)

فصل بیست و هفتم: برادری که همه‌چیز را می‌دانستآرون هنوز درست...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.15(روایت از زبان ا.ت)ج...

درودفونت نمی‌زنممن جونهی مك‌فیان هستم و اکانت اصلی من @jonhi...

Why Did I Fall in Love with You?P⁶شب مهمونی بالاخره رسید.+وا...

پارت چهارم:اشک هات دوباره سرازیر شدهوسوک آروم پرسید:میتونم ب...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

معامله نهاییپارت ۶۹« میشه یک بار دیگه بدون اینکه از زیباییش ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p37ویو راویچند دقیقه بعد...

پارت ۱۰: پناهگاهِ شیشه‌ایصدایِ ضربه‌ها به در، انگار از یه دن...

پارت 2کمکش کردم برگه هاش رو جمع کنه و سریع دوئیدم سمت کلاس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط