°•°•○°•°•وقتی برادر ناتنیت بود°•°•○°•°•

°•°•○°•°•وقتی برادر ناتنیت بود°•°•○°•°•
Part:10
یونگ:باز زنگ زدد اههه
مارال:مگه بهت خیانت نکرد؟
یونگ:چرا
مارال:پس براچی بهت زنگ میزنه؟
یونگ:چون دنبال پولمه
مارال:{پشماش ریخته}
《سنا》
به یونگی نگا کردم
علامت داد که بگو
سنا:باشهه الان میگم
سنا:{همه چیو گفت}
سلدا:و..اقعا؟{ناراحت}
یونگی:دوسش داری؟
سلدا:معلومه که نه..از همون اول هم با اجبار باهاش ازدواج کردم
یونگی:خوبه...
ته:خب..الان میخواین چیکار کنین؟
سلدا:فردا میرم طلاق بگیرم
سنا:مطمئنی؟
سلدا:آره..مطمئن تر از همیشه
یونگی:هرچی خودت میدونی
سنا:یونگی..میشه من با کوک برم بیرون؟{ذوق}
ته:براچی؟چرا با کوک؟
سنا:واا چیه مگه؟
ته:کوک امروز با من میاد
سنا:آره؟
کوک:آ.ره
جین:ببینم...شماها مشکوکین مواد میکشین؟{نگاه مرموزانه}
سنا:مواد؟{خنده}
یونگی:میخوای من ببرمت بیرون؟
سنا:میبری؟؟؟واییی مممررررسسسییییی
یونگی:آخ لهه شدمم
سنا:اووهه ببخشیددد
هوپ:منم باید برم بوسان
نامی:واا براچی؟
هوپ:خواهرم زنگ زده
نامی:اوو کی میری؟
هوپ:امشب
جیمین:امشب میری بعد الان میگی؟؟؟{پوکر}
هوپ:یادم رفته بود
جین:شل مغز
هوپ:یااااا
سنا:اه عصبیمم
جین:براچی عصبی؟!
سنا:خودت براچی عصبی؟!
یونگی:وادافاک
ته:اسکلی؟
کوک:فاخ
جیمین:جررر
سلدا و هوپ و نامی:-_-
سنا:♡>♡
دیدگاه ها (۱۰)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

دختر بابایی پارت شونزده

مردمن 1

ادامه پارت ۷۵اعضا رسیدن دم خونه و بدو بدو رفتن سمت در و رمز ...

ارباب مرگ پارت ۶.

مشکلات خانواده بی تی اس پ : ۵ روز اول گذشت ۱۴: ۵۰هوپ : خب ...

« قلدر عاشق »« پارت چهاردهم »( اول بیاین داخل کامنت ها بعد ب...

دو تا سناریوی درخواستی

آلفا خوشتیپ من پارت هشتم ویو تهیونگ رفتم داخل اون خونه قدیمی...

وقتی به عنوان خواهر ناتنی کوکی یه ایدل پر طرفداری و رفتارت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط