{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آلفا خوشتیپ من

آلفا خوشتیپ من
پارت هشتم
ویو تهیونگ
رفتم داخل اون خونه قدیمی که داخلش کسایی که به قوانینم گوش نمی‌کردن یا وقتی افراد دشمن رو میگرفتم تنبیشون میکردم رفتم اونجا وقتی داخل رفتم دیدم که بلههه شوگا حسابی کوبیده بودش به در و دیوار
تهیونگ : هیونگ حالا لازم نبود انقدر داغونش کنی ( لبخند از سر تیکه انداختن به سونگ هی )
یونگی : خیلی هم لازم بود چون خیلی رو اعصابم راه می‌رفت و کصشعر می‌گفت ( خیلیییی عصبی )
تهیونگ رو به سونگ هی یه نیشخند زد و رفت طرفش سر سونگ هی پایین بود تهیونگ سرش رو بالا آورد
تهیونگ : حالا فهمیدی نباید به چیزی که مال منه دست بزنی ( عصبی )
سونگ هی : گمشو اون طرف ، از اینجا که بیرون رفتم به پلیس گذارشتون رو میدم و به همه میگم که شما به قاتلین و معلم نیستین
تهیونگ : عا نه اشتباه فکر نکن اگه بخوای از اینجا بیرون بری فقط جسدت می‌تونه بره نه خودت تازه من قاتل نیستم من فقط یه مافیا هستم که کسایی که به اموالم دست بزنن رو میکشم ( نیشخند شیطانی )
تهیونگ گوشیش زنگ خورد به ساعت رو نگاه کرد دید ساعت ۱۰ شبه چقدر ساعت زود رفته بود به تماس نگاه کرد پسرکش بود
تهیونگ : هیونگ من یه لحظه میرم الان میام تا من بیام خودت بهش رسیدگی کن
یونگی با پا زد به شکم سونگ هی
یونگی : با کمال میل ( پوزخند )
ته یونگ رفت بیرون و تماس رو وصل کرد
ته یونگ : الو سلام بانی کوچولوی من خوبی ؟
کوک : سلام ته چرا نیومدی پس ؟ نگرانتم
ته یونگ : بانی نترس یک ساعت دیگه میام کارم یکم طول می‌کشه خودت که میدونی کار باند زیاده
کوک : اره می‌دونم فقط لطفا زودی تمومشون کن بیا
ته یونگ : باشه خرگوشی زودی میام
کوک : خدافظ تهیونگی ( خوشحال )
ته یونگ : خدافظ خرگوشکم دوستت دارم
کوک : منم همینطور ( و صدای بوس فرستادن کوک میاد و قطع می‌کنه )
تهیونگ یه لبخندی زد و رفت داخل و دید یونگی داره سونگ هی رو هنوز میزنه
ته یونگ : خب باید به کارم برسم هیونگ یه لحظه وایسا خودم کارش تموم می کنم
یونگی : باشه من میرم بیرون
ته یونگ : باشه
ته یونگ : خب داشتیم چی می‌گفتیم ؟ ( نیشخند )
ته یونگ یه صندلی آورد و نشست ( راستی بچه ها تهیونگ و سونگ هی داخل انباری خونه هستن )
سونگ هی : هه میدونستم اون جئون هرزه هست ( نیشخند )
ته یونگ عصبی بلند شد و صندلی رو گرفت
ته یونگ : الان بهت نشون میدم هرزه کیه
صندلی رو کوبید به صورت سونگ هی که سونگ هی پرت شد و صندلی خراب شد
ته یونگ کلتش رو از داخل جیبش در آورد و به سمت سونگ هی گرفت
ته یونگ : بار آخرت باشه که به جونکوک من میگی هرزه ( خیلیییییییییی عصبی )
و بوم به سمتش شلیک کرد و خون روی صورت تهیونگ پراکنده شد
ته یونگ : خب این هم از این تموم شد هوی بادیگاردا بیاین این پلشت رو جمع کنین ( سرد و عصبی )
بادیگارد ها اومدن و سونگ هی رو بردن بیرون
ته یونگ رفت بیرون داخل حیاط که یونگی رو دید
ته یونگ : هیونگ من باید برم پیش کوک خدافظ
یونگی : اوکی خدافظ
ته یونگ سوار ماشینش شد و راه افتاد که بعد چند دقیقه رسید در خونه رو که باز کرد یهو کوک دویید سمتش و بغلش کرد و پاش رو دور تهیونگ حلقه کرد
کوک : ددی دلم برات تنگ شده بود
ته یونگ : منم بیبی بوی
ته یونگ همینطور که کوک داخل بغلش بود رفت داخل اتاق و کوک رو گذاشت رو تخت و روی کوک خیمه زد
ته یونگ : بیب دلت می خوادش ( منحرف بشین 😈 )
کوک : اممم نمیدونم
ته یونگ : اوکی پس میزاریمش برای یوقت دیگه
کوک : باش
ته یونگ بلند شد و لباسش رو عوض کرد و دوباره کوک رو بغل کرد و خوابیدن حدودا ساعت های سه شب بود که تهیونگ با ناله های ینفر بیدار شد دید تا کوک هیت شده و داره خودش رو خالی می‌کنه کوک حسابی سرخ شده بود تا ته یونگ رو دید دست کشید
کوک : ت...... ته لطفا
ته یونگ : بیبی بوی خیلی شیطون شدی ( نیشخند )
ته یونگ لباس خودش و کوک رو درآورد و .......
هرکسی می خواد داخل کامنت ها بگه تهکوک تا داخل پی‌وی بفرستم براش 🔞
...............................................................................
امیدوارم خوشتون اومده باشه ✨❤️💕
دیدگاه ها (۲۰۹)

آلفا خوشتیپ من پارت نهم صبح ¥¥ ویو کوک : با دل درد بدی بیدار...

آلفا خوشتیپ من پارت دهم ( پارت آخر ) رسیدن به عمارت و کوک دا...

اسلاید اول : لباس کوک و جیمین داخل مدرسه اسلاید دوم و سوم : ...

آلفا خوشتیپ من پارت : هفتم صبح ¥جیمین از خواب بلند شد دید یو...

امگا کوچولو پارت دومکوک وقتی رسید خونه به گوشی ته یونگ زنگ ز...

« قلدر عاشق »« پارت چهاردهم »( اول بیاین داخل کامنت ها بعد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط