رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:41
دیانا،
راهمو کج کردم و رفتم دوباره تو اتاق که ارسلان خوابیده بود
رفتم کنارش نشستم و با موهاش ور رفتم
ارسلان،عههه نکن
ریز ریز خنده میکردم و بازم با موهاش ور رفتم
ارسلان،مامان نکن
یکم بیشتر ور رفتم که یهو موهاشو کشیدم
ارسلان،ای بابااااااااا
که بیدار شد و یک دفعه پرید
که منم هار هار زدم زیر خنده که از خنده ممکن بود برم تو افق
ارسلان،چرا اینجوری میکنی موهامو خراب کردی
دیانا،بلند شو دیگه بلند شو
ارسلان،چیه چکار کنم
دیانا،تو هم بازی منی باید بلند شی
ارسلان،یکجور میگی همبازی منی انگار بیدار شم میریم تو کوچه فوتبال بازی میکنیم😂😂
دیانا،مرگ نخند بلند شو بریم بیرون با محراب تو حاشیم
ارسلان،بعد شام الان گشنمه
دیانا،باشه الان پاشو
ارسلان،خوب بزار بخوابم یا بخواب ایییههه
دیانا،نخیر بلند شو
ارسلان،یعنی هنوز از حرف امروزم
دیانا،نه ما همیشه تا ابد همون دیانا ارسلانیم خرابش نکن بلند شو بریم پایین
ارسلان،لباس بپوشم بریم
دیانا،خاکک بر سرم بی حیا بدون لباس خوابیدی کنار من
ارسلان،هوو جار نزن لباس مناسب ندارم
دیانا،اهاااا بدون لباس میخوابیدی که جرت میدادم ارسلان جان
ارسلان،اره میدونم
دیانا،خدارو هزار مرتبه شکر
ارسلان لباساشو عوض کرد و رفتیم بیرون
رفتم با ارسلان رو به رو محراب نشستم
دیانا،ارسلان بعضیا چقدر پروعننن
ارسلان،من ؟
دیانا،نه بعضیا که بهت گفتم تو اتاق تو حاشیم
ارسلان،اها اره خیلی
مامان دیانا،بسه بسه الان که همه دور هم جمعیم بهتره الان بگم
محراب،چیو
مامان دیانا،ما باید بریم المان
محراب،براچی
مامان دیانا،بتید بریم شرکتو سر پا کنیم دوباره برگردیم سارا هم اونجاست باید سارا رو بیاریم این دفعه
محراب،خوب چرا سارا یه هفته پیش نیومد
مگه قرار نبود بیاد
دیانا،چی سارا قرار بود یه هفته پیش بیاد بعد به من نگفتیدددد
مامان دیانا،محراببب
محراب ،ببخشید
دیانا،من اون سارا
ارسلان،عه
دیانا،نه میخام بگم من اون ساراعه بیشعور پستتتت رو میکشم چرا به من نگفت
محراب،چون میخواست سوپرایزت کنه
دیانا،تو ببند که همه چیز سر تو جمع میشه اصلا مامان محراب رل زده با مهشاد
محراب،دیانااا
مامان دیانا،ببخشیدددد چی شد
تینا،چرا قیمه هارو میریزی تو ماستا چرا همه چیو باهم قاطی میکنیییی
مدیسا،خوب کاری کرد
پانیذ،بدجور ریدی
مامان مهشاد،چیشد من نفهمیدم الان رفتن شما به المان چه ربطی به محرابو مهشاد داره
مهشاد،اصلا محراب چرا داری قایمش میکنی منو محراب تازه چند روز پیش باهم شدیم
دیانا،خاله برادر ما دختر دسته گل محمدی رو دوست داشت منم اوکیشون کردم
Part:41
دیانا،
راهمو کج کردم و رفتم دوباره تو اتاق که ارسلان خوابیده بود
رفتم کنارش نشستم و با موهاش ور رفتم
ارسلان،عههه نکن
ریز ریز خنده میکردم و بازم با موهاش ور رفتم
ارسلان،مامان نکن
یکم بیشتر ور رفتم که یهو موهاشو کشیدم
ارسلان،ای بابااااااااا
که بیدار شد و یک دفعه پرید
که منم هار هار زدم زیر خنده که از خنده ممکن بود برم تو افق
ارسلان،چرا اینجوری میکنی موهامو خراب کردی
دیانا،بلند شو دیگه بلند شو
ارسلان،چیه چکار کنم
دیانا،تو هم بازی منی باید بلند شی
ارسلان،یکجور میگی همبازی منی انگار بیدار شم میریم تو کوچه فوتبال بازی میکنیم😂😂
دیانا،مرگ نخند بلند شو بریم بیرون با محراب تو حاشیم
ارسلان،بعد شام الان گشنمه
دیانا،باشه الان پاشو
ارسلان،خوب بزار بخوابم یا بخواب ایییههه
دیانا،نخیر بلند شو
ارسلان،یعنی هنوز از حرف امروزم
دیانا،نه ما همیشه تا ابد همون دیانا ارسلانیم خرابش نکن بلند شو بریم پایین
ارسلان،لباس بپوشم بریم
دیانا،خاکک بر سرم بی حیا بدون لباس خوابیدی کنار من
ارسلان،هوو جار نزن لباس مناسب ندارم
دیانا،اهاااا بدون لباس میخوابیدی که جرت میدادم ارسلان جان
ارسلان،اره میدونم
دیانا،خدارو هزار مرتبه شکر
ارسلان لباساشو عوض کرد و رفتیم بیرون
رفتم با ارسلان رو به رو محراب نشستم
دیانا،ارسلان بعضیا چقدر پروعننن
ارسلان،من ؟
دیانا،نه بعضیا که بهت گفتم تو اتاق تو حاشیم
ارسلان،اها اره خیلی
مامان دیانا،بسه بسه الان که همه دور هم جمعیم بهتره الان بگم
محراب،چیو
مامان دیانا،ما باید بریم المان
محراب،براچی
مامان دیانا،بتید بریم شرکتو سر پا کنیم دوباره برگردیم سارا هم اونجاست باید سارا رو بیاریم این دفعه
محراب،خوب چرا سارا یه هفته پیش نیومد
مگه قرار نبود بیاد
دیانا،چی سارا قرار بود یه هفته پیش بیاد بعد به من نگفتیدددد
مامان دیانا،محراببب
محراب ،ببخشید
دیانا،من اون سارا
ارسلان،عه
دیانا،نه میخام بگم من اون ساراعه بیشعور پستتتت رو میکشم چرا به من نگفت
محراب،چون میخواست سوپرایزت کنه
دیانا،تو ببند که همه چیز سر تو جمع میشه اصلا مامان محراب رل زده با مهشاد
محراب،دیانااا
مامان دیانا،ببخشیدددد چی شد
تینا،چرا قیمه هارو میریزی تو ماستا چرا همه چیو باهم قاطی میکنیییی
مدیسا،خوب کاری کرد
پانیذ،بدجور ریدی
مامان مهشاد،چیشد من نفهمیدم الان رفتن شما به المان چه ربطی به محرابو مهشاد داره
مهشاد،اصلا محراب چرا داری قایمش میکنی منو محراب تازه چند روز پیش باهم شدیم
دیانا،خاله برادر ما دختر دسته گل محمدی رو دوست داشت منم اوکیشون کردم
- ۵.۹k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط