رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۸۶




محراب: اوا خاک تو سرم اینجا بودی؟
ارسلان: نه سر قبر تو بودم.
محراب: بداخلاقققققققق.
ارسلان:پوفففففف

پرستار: ببخشید آقای احمدی بیمار شماره ی ۱۲۴مرخص بشن؟
محراب: آها.. الان میام وضیعتش رو چک میکنم.
پرستار: ممنون.
محراب: خانم رحیمی من میرم ولی بازم میام بهتون سر میزنم.
دیانا: مم.. نون..
محراب: خوا.. ه.. ش

و بعد از این جمله رد زسر خنده. منم با صورت گر گرفته لیوان آبی که بغل دستم بود رو پرت کردم سمتش.

دیانا: من.و.. مس.. خره.. میک.. نی... ا.. ل..دنگ؟
محراب: اووو. بهت نمیخورد انقدر بداخلاق باشی. کوچولو.
دیانا: وا.. سا ب.. هت.. ر بشم.. دا.. رم... ب... رات..
پرستار: آقای احمدی نمیاین؟
محراب: چرا چرا الان بیام.

محراب رفت بیرون منم زیر لب بهش فوحش دادم:

دیانا: پسره.. ی... لنحور... ف.. کر.. می. نه.. چون.. پک.. تره.. می.. تونه..مر.. دم.. رو م... سخره.. کنه...
ارسلان: یادمه قدیما مظلوم بودی. چرا انقدر وحشی شدی.

یا جد سیدقاسم این از کجا پیداش شد. اگه بره این فوحش هایی که من به دکی گفتم رو بهش بگه چی؟
اصلا قلبم چرا انقدر تند میزنه؟
این چرا داره هی بهم نزدیک میشه؟
چرا بهم خیره شده؟
چرا من مثل مونگلا انقدر دل تنگشم؟
.........؟...........؟.........


از این جا به بعد رمان مثبت ۲۳ساله. دزتان گلم🤭🤭🤣🤣🤣
دیدگاه ها (۸)

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

I want to love you forever part 2

Forbidden love⑤دو ماه بعدرینا: ا/تا/ت: جانمرینا: امروز با اس...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

همسر غیره منتظره

دیدار باتو (پارت ۵)

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

بهار بدون تو

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط