يكي موند و يكيمون رفت

يكي موند و يكيمون رفت
جهان ما دو قسمت شد
يكي تنها توي خاكش
يكي راهيه غربت شد
يكيمون از قفس پر زد
يكي خواست و نميتونست
نگاهش رو به دريا بود
ولي راهو نميدونست …
دیدگاه ها (۵)

اوزای یکبار توی قسمت قبل و یکبار توی این قسمت به ملک گفت هیچ...

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

ادامه‌ی پارت ۱۷ (بازی واکس)نیمه‌های شب بود. سکوت راهروی سنگی...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

like swan 🦢#like_swan 𝑃𝑇 11تماس قطع شد.ات کتاب رو برداشت و ا...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

اسم رمان: هیچ وقت ترکت نمیکنمپارت ۱:*درخواستی* ویو راوی:+ نه...

ماکان، ۷ ساله، از میناب. 🌸با کوله‌پشتی کوچیکش راه افتاد،از ر...

بهار بدون تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط