like swan 🦢
like swan 🦢
#like_swan
𝑃𝑇 11
تماس قطع شد.ات کتاب رو برداشت و از اتاقش بیرون رفت. چند دقیقه بعد...ات جلوی خونهی نامجون ایستاده بود. دستپاچه بود ولی نمیدونست چرا.
یه نفس عمیق کشید و زنگ زد. چند لحظه بعد در باز شد. نامجون جلوی در ایستاده بود.
لباس خونه پوشیده بود و موهاش هم کمی نامرتب بود.
ات برای چند ثانیه خیره موند. نامجون ابروش رو بالا برد.
_ چیزی شده؟
ات سریع نگاهش رو دزدید.
= نه! این... کتاب.
کتاب رو به سمتش گرفت. نامجون کتاب رو گرفت.
_ ممنون.
= خواهش میکنم.
ات خواست برگرده که نامجون صداش زد.
_ ات.
ات برگشت.
= بله؟
_ شام خوردی؟
ات با تعجب نگاهش کرد.
= نه... هنوز.
نامجون کمی مکث کرد.
_ بمون با من شام بخور.
ات با چشمهای گرد شده نگاهش کرد.
= نه، مزاحم میشم.
_ مزاحم نیستی.
= ولی...
_ من غذا درست کردم نمیخوای دستپخت استاد ریاضی رو بخوری؟
ات از این حرفش خندید.
= شما غذا درست کردین؟
نامجونم باهاش خندید.
_ آره.
ات لبخند زد.
= چی درست کردین؟
_ اگه بمونی میفهمی.
ات چند ثانیه فکر کرد و بعد آروم سر تکون داد.
= باشه.
نامجون کنار رفت تا ات وارد بشه....
چند دقیقه بعد، بوی غذای تازه کل خونه رو پر کرده بود. ات سر میز نشست و به غذایی که جلوی روش گذاشته شده بود نگاه کرد.
این اولین بار بود که قرار بود دستپخت نامجون رو امتحان کنه. و خودش هم نمیدونست چرا، اما برای یه شام ساده، قلبش کمی تندتر از همیشه میزد...عجیب نیست؟
ــــــــــــ
فکر میکنم باید حرف زدنامو وسط فیک قطع کنم هوم؟ 🤨
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#like_swan
𝑃𝑇 11
تماس قطع شد.ات کتاب رو برداشت و از اتاقش بیرون رفت. چند دقیقه بعد...ات جلوی خونهی نامجون ایستاده بود. دستپاچه بود ولی نمیدونست چرا.
یه نفس عمیق کشید و زنگ زد. چند لحظه بعد در باز شد. نامجون جلوی در ایستاده بود.
لباس خونه پوشیده بود و موهاش هم کمی نامرتب بود.
ات برای چند ثانیه خیره موند. نامجون ابروش رو بالا برد.
_ چیزی شده؟
ات سریع نگاهش رو دزدید.
= نه! این... کتاب.
کتاب رو به سمتش گرفت. نامجون کتاب رو گرفت.
_ ممنون.
= خواهش میکنم.
ات خواست برگرده که نامجون صداش زد.
_ ات.
ات برگشت.
= بله؟
_ شام خوردی؟
ات با تعجب نگاهش کرد.
= نه... هنوز.
نامجون کمی مکث کرد.
_ بمون با من شام بخور.
ات با چشمهای گرد شده نگاهش کرد.
= نه، مزاحم میشم.
_ مزاحم نیستی.
= ولی...
_ من غذا درست کردم نمیخوای دستپخت استاد ریاضی رو بخوری؟
ات از این حرفش خندید.
= شما غذا درست کردین؟
نامجونم باهاش خندید.
_ آره.
ات لبخند زد.
= چی درست کردین؟
_ اگه بمونی میفهمی.
ات چند ثانیه فکر کرد و بعد آروم سر تکون داد.
= باشه.
نامجون کنار رفت تا ات وارد بشه....
چند دقیقه بعد، بوی غذای تازه کل خونه رو پر کرده بود. ات سر میز نشست و به غذایی که جلوی روش گذاشته شده بود نگاه کرد.
این اولین بار بود که قرار بود دستپخت نامجون رو امتحان کنه. و خودش هم نمیدونست چرا، اما برای یه شام ساده، قلبش کمی تندتر از همیشه میزد...عجیب نیست؟
ــــــــــــ
فکر میکنم باید حرف زدنامو وسط فیک قطع کنم هوم؟ 🤨
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
- ۲۹۸
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط