منو یادت میاد؟p1

معلم:پنج دیقه دیگه جمع میکنم
ونوس:اینجام که ایران خودمنه(با پوزخند)
(بچه ها ونوس و دوستاش یونا و هایکا تونستن به هزار بدختی یه بورسیه برای یکی از دبیرستانای کره بگیرن نمیدوم همچین چیزی وجود داره یا نه ولی بیاید راحت فکر کنیم)
ونوس:
معلم با کرنومتر وایساده بود بالا سر بچه ها چه بخوام چه نخوام باید درس بخونم زندگی خرج داره برگرو تحویل دادم و از کلاس دویید بیرون
وقتی باد موهامو میبرد احساس میکردم کل خستگیم از تنم بیرون اومد.
معلم:آهای کیم جی ووک اگه فکر تقلب به سرت زده باید بهت بگم از این خیالا نکن زود باش تحویل بده
جی ووک:سوال آخرم یه لح..
جی ووک ویو:
مردک گراز میزاشتی حرفمو بزنم(تو ذهنش)اشکال نداره بابا پاسش میکنم حالا تا معده بزرگه معده کچیکرو نخورده برم به دادش برسم.
ویو نوس:
تو فکر ترک دیوار خونه بودم(بچه ها یونا و هایکا و ونوس توی یه خونه باهم زندگی میکردن)که به به چشممون به جمال کیا روشن شد
هایکا و یونا با قیافه هایی داغون از کلاس زدن بیرون
هایکا:وایی ونوس سال 3 نوشتی آخه بگو کسافت همچین چیزیو درس دادی آخه
یونا:اونو ولش کن وای سوال 8 اژدها بود چند نمره داشت؟
ونوس:ول کنین بابا بخش مثبتش اینه که همه باهم ریدیم
هایکا:کار همیشمونه
یونا:خدا بزرگه فوقش شوهر میکنیم اصن فوقش کارتون خواب میشیم:/
ویو ونوس:
رفتیم کافه تریا جی ووکم نشسته بود اونجا بهم توی یه سوال کمک کرد
منم برای تشکر رفتم یدونه قهوه خریدم براش(چرا لواشک نخریدی)
گذاشتم رومیز سریع خوردش
ونوس:مرسی برا اون سواله البته وظیفته همکلاسیم مثلا
جی ووک:خواهش میکنم ولی اشتباه بود
ونوس:بعد امتحان ریاضی شوخی نمیچسبه(اینو گفت و رفت)
ته:تو فکر کن شوخیه
ویو ونوس:
انگاری یه سطل یخ ریخته بودن روم نتونستم خودمو کنترل کنم عصبانی برگشتم گفتم...
--------------------------------------------------------------------------------------------------
اینم از اولین پارتش امیدوارم خوشتون اومده باشه خوب بود؟ادامشو بنویسم؟
اگه تو موقعیت ا/ت بودین یکی به جذابی ته جلوتون بود چی میگفتین؟
#رمان
#bts
دیدگاه ها (۳)

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

《نوری در دنیای مرده ها》ویو یوناامروز باید برم مدرسه وایییی ا...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت ۱۲نیلسو و جونگکوک از کلاس بیرون اومدن و وارد راهروی خلو...

پارت چهار دخترا کم کم رفتن و فقط سونی موندسونی هم زود رفت تو...

پارت ۳۳ یونا:آخ سرم لعنتی اینجا کجاست ؟تانر :بالاخره بیدار ش...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ²ویو تهیونگ اصلا به حرف ه...

P2 پسری که ازم متنفر بود ویو راوی : روی میز نشسته بود و پاها...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط