دختر کوچولوم

دختر کوچولوم
part 28


ویو راوی .

ات و دخترا رفتن خونه و رسیدن در باز شد و با چهره ی عصبی جنگکوک رو به رو شدن


ات . وای بسملا

کوک . ۵ دیقه دیر کردید


کورا . هی آقا پسر منو ببین باید از این بادیگارد بی لیاقتت جواب بخوای تو راه آقا ماشینو زد به جدول بعد میاده شد نیم ساعت داشت چک میکرد ببینه چیه فقط

کوک. خیلی خب برو تو

ات . وایی خوابم میاد

کوک . اگه میخواید برید بیرون ۱ ساعت دیگه حاظر باشیدااا


هر ۳ برگشتن و با خوشحالی رفتن حاضر شن آرایشتان رو تمدید کردن و لباس عوض کردن و اومدن پایین


هر ۳ نشسته بودن

ات تو گوشیش بود

ات . دوها نگا کن اینو یادته ؟

دوها . همون پسره که مزاحمت میشد شمارتو میخواست ؟

ات . اره همونه ایدی اینستامو از کجا آورده؟

کوک . کیه ؟

ات . ها ؟ هیچکی

کوک . ببینم .

ات . نه چیزی نی...

جنگکوک گوشیشو از دستش گرفت

کوک . اسمش چیه ؟

ات . شئون

کوک . محل زندگی شماره یا چیزی ازش داری ؟

ات . فقط اسمشو میدونم اصلا برام مهم نیست ولش کن بلاکش میکنم

کورا . نه بزار ببینه

کوک ‌. گوشیتو فردا بهت میدم

ات . باش_

کوک . حاضرید بریم ؟

۳ تاشون با هم . عاره

رفتن تو ماشین نشستن

کوک پشت فرمون

ات کنارش

دوها و کورا عقب

کوک . کجا بریم ؟

کورا . شهربازی

کوک . بچه ای مگه ؟

ات . مگه شهربازی برا بچه هاست ؟ ( چشای مظلوم

کوک . باشههه


رفتن و رسیدن بعد از کلی بازی

دوها . بیاید سوار چرخ و فلک بشیم


کورا .‌عارهههه


مرده . اینا ۲ نفرست ۲ تا ۲ تا باید سوار شید


ات . جهار تایی نمیشه ؟


مرده . نه دخترم

کوک . خب پسس ۲ تا بلیط میگیرم ۲ نفری میریم

کورا . من و دوها با هم میریم شمام با هم

ات . ام...

کوک . باش

سوار شدن حدود چند دیقه اون بالا بود و وقتی داشت میومد پایین برق کل شهربازی رفت ات ترس از ارتفاع داشت اما به روی خودش نمیورد

کوک که متوجه ای موضوع شده بود دست ات رو گرفت


.
.
.
.
ادامه دارد ...


اسلایس های بعد لباسای که ات برای خودش خریده


۳ پارت دیگه فردا اپ میکنم ببینم لایکای اینا چقدر میشه دیگههههههه
دیدگاه ها (۶)

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:۵ات و کوک هنوز تو شوک بود...

پنهان عشق

مهمونی خطرناک پارت=8ادامه ویو جونگ کوک:نگاه ریزی بهم انداخت ...

رمان عشق ممنوع

پارت سهسه سال قبلسونی: مامانیی داری چیکار..... مامان چیکار م...

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

#برادر ناتنی من

پارت ۷ کامنت نمیذارید حواسم هستا

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط