خسته از قوی بودن

پارت ۱

خوابگاه BTS
تهیونگ: جونگکوک تقلب نکن!
جونگکوک: دارم بازی می‌کنم، تقلب چیه؟
هوسوک: این دوتا باز شروع کردن...
ا.ت روی مبل نشسته بود و مثل همیشه داشت با بقیه شوخی می‌کرد.
جین: جدی میگم ا.ت، یه روز از خنده میمیری.
ا.ت: حداقل خوشحال میمیرم.
همه خندیدن.
همون موقع گوشی ا.ت زنگ خورد.
نگاهی به صفحه انداخت.
لبخندش کم‌رنگ شد.
شماره مامان بود
چند ثانیه به صفحه خیره موند.
نامجون متوجه تغییر حالت ات شد.
نامجون: جواب نمیدی؟
ا.ت: چرا ..چرا

تماس رو وصل کرد و از اتاق فاصله گرفت.
اعضا هم دوباره مشغول کار خودشون شدن.
چند دقیقه بعد...
جیمین نگاهی به طرف ات کرد صحبتش خیلی طولانی شده بود
ا.ت کنار پنجره ایستاده بود.
سرش پایین بودو اصلاً حرف نمی‌زد
جیمین آروم گفت:
جیمین: چرا حرف نمیزنه؟
جونگکوک: نمیدونم.
اون طرف خط مدام حرف می‌زد.
کم‌کم نگاه اعضا به سمت دست مشت شده ات افتاد بعد فک قفل شدش بعد صدای نفس‌هاش سنگینش.
نامجون از جاش بلند شد.
نامجون: ا.ت؟
ا.ت دستشو بالا آورد این یعنی نزدیک نشو.
چند ثانیه بعد صدای ا.ت شنیده شد.
خیلی آروم.
ا.ت: باشه...باشه مامان
چند ثانیه سکوت.
ا.ت: باشه...باشه گفتم باشهه
باز سکوت.
تهیونگ اخم کرد.
این مدل حرف زدن ا.ت عادی نبود.
ا.ت: نه..نه مامان ..قبول نمیکنمم
همه سرشون رو برگردوندن.
ا.ت هیچوقت داد نمی‌زد.
صدای طرف مقابل هنوز از گوشی میومد.
ا.ت با دست لرزون گوشی رو گرفته بود.
ا.ت: گفتم نه!مادر من من سنم کمه اصلا هم خوشم نمیاد با ااین کسی که میگی برم سر قرار
جونگکوک از جاش بلند شد.
جین: چی شده؟
هیچکس جواب نداشت.چون خودشونم نمی‌دونستن.
فقط می‌دیدن که ا.ت داره از کنترل خارج میشه.
ا.ت: دیگه بسه...
صداش می‌لرزید.
ا.ت: دیگه خسته شدم...
چند ثانیه به حرف‌های طرف مقابل گوش داد.
بعد یهو فریاد زد:
ا.ت: بسسسسهههه.چرا فکر میکنی باید بجای بچه هات تصمیم بگیرییی؟
کل خوابگاه ساکت شد.
حتی صدای تلویزیون هم انگار شنیده نمی‌شد.
اعضا شوکه شده بودن.
ا.ت نفس‌نفس می‌زد.
چشم‌هاش پر اشک شده بود
تماس رو قطع کرد.
گوشی رو توی جیبش انداخت.
سوییشرتش رو از روی مبل برداشت.
و مستقیم سمت در رفت.
نامجون: ا.ت صبر کن—
ا.ت حتی نگاهش هم نکرد.
در رو باز کرد و رفت بیرون
جونگکوک: کجا رفت؟
نامجون:نمیدونم...
هوسوک: الان چی شد؟
تهیونگ: نمیدونم...
جیمین: من هیچوقت این شکلی ندیده بودمش...
نامجون فقط به در خیره شده بود.
نامجون:برای اولین باربود که انقدر عصبی میدیدمش انگار اون دختر همیشگی اصلا وجود نداشت.....





تا پارت بعدی بای بای 😉🩷
شرط؟(به درخواست یه خوشگل خانومی چشم‌میزارم🤣)
لایک ۱۵✅
کامنت۱۰✅
فالو❌
دیدگاه ها (۲۹)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

ریاکشن پارت ۲

سناریو جدید

پارت ۳

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇24ویو هویج:حیاط مدرسه شلوغ بود.زنگ تف...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط