{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

..

..

من عاشقت بودم بدون هیچ تردیدی
دیر آمدی دردت به جانم ! دیر فهمیدی

هی اشک ها چشم مرا تاراج بردند و
هرگز نبودی ، گریه هایم را نمی دیدی

اینجا هوا سرد است اکنون ، چشم هایت کو ؟
ایمان ندارد آسمان به هیچ خورشیدی

گاهی اگر از عشق بیزارم ، دلم تنگ است
اما تو آخر از چه دلتنگی که رنجیدی ؟



یک عمر من دلواپس و بیتاب تو بودم
اما ببین ! تو هیچ وقت از من نپرسیدی :

" کی عاشقت کرده که خود را برده ای از یاد ؟
آخر به کی بود و نبودت را تو بخشیدی ؟ "

دیدی ؟ نگفتم عاقبت از عشق می میرم ؟
تا مردنم را بارها با چشم خود دیدی

من عاشقت بودم ، ولی امروز شک دارم
دیر آمدی ، دیر آمدی و دیر فهمیدی ...
دیدگاه ها (۶۵)

پارت پانزدهم | خوشبختییک ماه بعد...هوای سئول، مثل اولین روز ...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

یک سال با اژدها

"آمدی جانم به قربانت، ولی دیر آمدی!"من که دیگر کرده‌ام دل را...

بر بلندی خیال من تو خورشیدی فقط ناز کردی! بر شب تارم نتابیدی...

آمدی جانم به قربانت ولی دیر آمدیبی وفا! حالا که از جانم شدم ...

سعی کردم همونی باشم که تو می‌خوای...هر بار که از خودم گذشتم،...

لعنت به من که... عاشقت بودملعنت به تو... با آن دلِ سنگیلعنت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط