..
..
من عاشقت بودم بدون هیچ تردیدی
دیر آمدی دردت به جانم ! دیر فهمیدی
هی اشک ها چشم مرا تاراج بردند و
هرگز نبودی ، گریه هایم را نمی دیدی
اینجا هوا سرد است اکنون ، چشم هایت کو ؟
ایمان ندارد آسمان به هیچ خورشیدی
گاهی اگر از عشق بیزارم ، دلم تنگ است
اما تو آخر از چه دلتنگی که رنجیدی ؟
یک عمر من دلواپس و بیتاب تو بودم
اما ببین ! تو هیچ وقت از من نپرسیدی :
" کی عاشقت کرده که خود را برده ای از یاد ؟
آخر به کی بود و نبودت را تو بخشیدی ؟ "
دیدی ؟ نگفتم عاقبت از عشق می میرم ؟
تا مردنم را بارها با چشم خود دیدی
من عاشقت بودم ، ولی امروز شک دارم
دیر آمدی ، دیر آمدی و دیر فهمیدی ...
من عاشقت بودم بدون هیچ تردیدی
دیر آمدی دردت به جانم ! دیر فهمیدی
هی اشک ها چشم مرا تاراج بردند و
هرگز نبودی ، گریه هایم را نمی دیدی
اینجا هوا سرد است اکنون ، چشم هایت کو ؟
ایمان ندارد آسمان به هیچ خورشیدی
گاهی اگر از عشق بیزارم ، دلم تنگ است
اما تو آخر از چه دلتنگی که رنجیدی ؟
یک عمر من دلواپس و بیتاب تو بودم
اما ببین ! تو هیچ وقت از من نپرسیدی :
" کی عاشقت کرده که خود را برده ای از یاد ؟
آخر به کی بود و نبودت را تو بخشیدی ؟ "
دیدی ؟ نگفتم عاقبت از عشق می میرم ؟
تا مردنم را بارها با چشم خود دیدی
من عاشقت بودم ، ولی امروز شک دارم
دیر آمدی ، دیر آمدی و دیر فهمیدی ...
- ۱.۴k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط