..

..

من عاشقت بودم بدون هیچ تردیدی
دیر آمدی دردت به جانم ! دیر فهمیدی

هی اشک ها چشم مرا تاراج بردند و
هرگز نبودی ، گریه هایم را نمی دیدی

اینجا هوا سرد است اکنون ، چشم هایت کو ؟
ایمان ندارد آسمان به هیچ خورشیدی

گاهی اگر از عشق بیزارم ، دلم تنگ است
اما تو آخر از چه دلتنگی که رنجیدی ؟



یک عمر من دلواپس و بیتاب تو بودم
اما ببین ! تو هیچ وقت از من نپرسیدی :

" کی عاشقت کرده که خود را برده ای از یاد ؟
آخر به کی بود و نبودت را تو بخشیدی ؟ "

دیدی ؟ نگفتم عاقبت از عشق می میرم ؟
تا مردنم را بارها با چشم خود دیدی

من عاشقت بودم ، ولی امروز شک دارم
دیر آمدی ، دیر آمدی و دیر فهمیدی ...
دیدگاه ها (۶۵)

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۸ : «پدری که برگشت...»نیمه‌شب بود.جونگوک...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

"آمدی جانم به قربانت، ولی دیر آمدی!"من که دیگر کرده‌ام دل را...

بر بلندی خیال من تو خورشیدی فقط ناز کردی! بر شب تارم نتابیدی...

آمدی جـانم به قربانت ! چرا دیر آمدی ؟تا شدم از دوری ات از زن...

سعی کردم همونی باشم که تو می‌خوای...هر بار که از خودم گذشتم،...

لعنت به من که... عاشقت بودملعنت به تو... با آن دلِ سنگیلعنت...

حسین جعفری جرجافکی

↚مــــاجــِـراے یـــِـکــــــ①ــــــ عـــِـشـــღــــق↛به روی...

یعنی میشه؟یعنی میشه دوباره سرتو بزاری رو پاهام و با موهات با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط