{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لعنت به من که... عاشقت بودم

لعنت به من که... عاشقت بودم
لعنت به تو... با آن دلِ سنگی
لعنت به این قلب پر احساس و
دلشوره های عصرِ دلتنگی

از لحظه ای که پر در آوردی
تنها دلِ من آسمانت بود
هر چند کم اما حریمی امن
آغوش من کل جهانت بود

از چشم های ابری ام هرگز
حرف دل من را نخواندی که
رنگین کمان سهم نگاهت بود
تا آخر باران نماندی که

این عشق از اول غلط بوده
چون وصله ای ناجور بودی، نه؟
اصلا عذابم را نمی دیدی
از روز اول کور بودی، نه؟

بد جور یکباره شکستم، آه
از موج خیزِ حرفِ نامأنوس
چون کشتی طوفان زده غرقم
در عمقِ ناپیدای اقیانوس

وقتش رسیده دست برداری
از شانه هایی که رکب خورده
دیر آمدی آنقدر که... حالا
در من زنی شکل خودم مرده

احمق تر از من این من ساده
که بی سبب عمری به پات افتاد
بت ساخت از تو هی پرستیدت
دیوانه ای که دل به دستت داد

این روزها حال بدی دارم
با پوچی این عشق درگیرم
گهواره/ شب/ تابوتی از وحشت
جان می کّنم اما نمی میرم
دیدگاه ها (۴)

* * * سپردم برتمامِ قاصدک هاغزل های مراباتو بخوانندعجب هم خو...

تو را دوست دارم ولی رو نکردمفقط شعر گفتم ، هیاهو نکردمنگفتم ...

▫ ️یک پیاله شعر تازه یک وجب دلواپسیزیر قیمت می فروشم...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

سایه‌های کلاغپارت بیست‌وچهارم | گلوله‌ای که همه‌چیز را تغییر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط