لعنت به من که... عاشقت بودم

لعنت به من که... عاشقت بودم
لعنت به تو... با آن دلِ سنگی
لعنت به این قلب پر احساس و
دلشوره های عصرِ دلتنگی

از لحظه ای که پر در آوردی
تنها دلِ من آسمانت بود
هر چند کم اما حریمی امن
آغوش من کل جهانت بود

از چشم های ابری ام هرگز
حرف دل من را نخواندی که
رنگین کمان سهم نگاهت بود
تا آخر باران نماندی که

این عشق از اول غلط بوده
چون وصله ای ناجور بودی، نه؟
اصلا عذابم را نمی دیدی
از روز اول کور بودی، نه؟

بد جور یکباره شکستم، آه
از موج خیزِ حرفِ نامأنوس
چون کشتی طوفان زده غرقم
در عمقِ ناپیدای اقیانوس

وقتش رسیده دست برداری
از شانه هایی که رکب خورده
دیر آمدی آنقدر که... حالا
در من زنی شکل خودم مرده

احمق تر از من این من ساده
که بی سبب عمری به پات افتاد
بت ساخت از تو هی پرستیدت
دیوانه ای که دل به دستت داد

این روزها حال بدی دارم
با پوچی این عشق درگیرم
گهواره/ شب/ تابوتی از وحشت
جان می کّنم اما نمی میرم
دیدگاه ها (۴)

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

چند پارتی بازی ممنوع

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:11باران با شدت به آسفالت برخورد می‌کرد و آسمان ا...

ابلیس

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

پرستوی عاشق به کوچ ......چه دردی ماند ه برایم از این کوچ بی ...

خدای من....سرم به سوی آسمانت تو را طلب می کنمو بی تابم بی تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط