کپشنو بخونید دلنوشته:)!
خب شما این چتو میبینید...
من از ته گالریم شاتشو پیدا کردم:)!
شاید وقتی میخونیدش بگید بابا خوشبحالشون چ رفاقت پایداری چ چیزی حسودیم شد
ولی همه ی اوت حرفا الان پوچه:))))!
کسی ک اینارو میگفت الان کجاس:)؟کدوم گوریــه:)؟!!!!!
اره رفته سراغ کار و بار خودش:)!
اصن معلوم نی هنو منو یادش هس یا نه:)!
ی زمان رفاقتمون سر زبون همه بود همه راجبش میگفتن:)!
اون همش بهم میگفت عشقم نفسم عمرم...
ولی همش دروغ محض بود همش:)!
اون خودش کات کرد:)!
یادمه اون زمان انگار دنیا رو سرم اوار شده بود:)...
احساس میکردم دنیا تموم شده:)!
بد ضربه خورده بودم:)!
اونم از کسی که کل دنیارو بهش ترجیح میدادم:)!
اخه ما هیچ مشکلی باهم نداشتیم:)!
ما صبح اون روزی که کات کرد مثل هر روز قربون صدقه هم رفتیم و حرف زدیم
بعد ظهرش ما رفتیم خونه مامانبزرگم
عصرش ک اومدم مشقامو برا معلمم بفرستم دیدم پیام داده بهم
با ذوق و شوق باز کردم
ولی با چیزی ک فکر میکردم ی دنیا فرق داشت:)!
گفته بود باید تموم کنیم
منم فقط گفتم باشه هرجور تو راحتی
انگار قلبم پودر شده بود
اصن باورم نمیشد
منی که شکمو بودم سراغ هیچی نمیرفتم بخورم
حتی شامم بخاطر اینکه بهم گیر ندن چرا نمیخوری و اینا خوردم ک همش تو گلوم زهر شد
اون شب خیلی بد بود به زور صبحش کردم:)!
الان بیشتر از ی سال از اون روز میگذره:)!
ولی من هنوزم دلم براش تنگ میشه:)!
نه اینکه بخوام برگرده ها اصلا اینو نمیخوام:)!
ولی دلم تنگ میشه نمیدونم چرا ادمیزاده دیگه:)!
•
کامنتا رو باز میزارم هرچی میخواید بگید میخونم:)!
من از ته گالریم شاتشو پیدا کردم:)!
شاید وقتی میخونیدش بگید بابا خوشبحالشون چ رفاقت پایداری چ چیزی حسودیم شد
ولی همه ی اوت حرفا الان پوچه:))))!
کسی ک اینارو میگفت الان کجاس:)؟کدوم گوریــه:)؟!!!!!
اره رفته سراغ کار و بار خودش:)!
اصن معلوم نی هنو منو یادش هس یا نه:)!
ی زمان رفاقتمون سر زبون همه بود همه راجبش میگفتن:)!
اون همش بهم میگفت عشقم نفسم عمرم...
ولی همش دروغ محض بود همش:)!
اون خودش کات کرد:)!
یادمه اون زمان انگار دنیا رو سرم اوار شده بود:)...
احساس میکردم دنیا تموم شده:)!
بد ضربه خورده بودم:)!
اونم از کسی که کل دنیارو بهش ترجیح میدادم:)!
اخه ما هیچ مشکلی باهم نداشتیم:)!
ما صبح اون روزی که کات کرد مثل هر روز قربون صدقه هم رفتیم و حرف زدیم
بعد ظهرش ما رفتیم خونه مامانبزرگم
عصرش ک اومدم مشقامو برا معلمم بفرستم دیدم پیام داده بهم
با ذوق و شوق باز کردم
ولی با چیزی ک فکر میکردم ی دنیا فرق داشت:)!
گفته بود باید تموم کنیم
منم فقط گفتم باشه هرجور تو راحتی
انگار قلبم پودر شده بود
اصن باورم نمیشد
منی که شکمو بودم سراغ هیچی نمیرفتم بخورم
حتی شامم بخاطر اینکه بهم گیر ندن چرا نمیخوری و اینا خوردم ک همش تو گلوم زهر شد
اون شب خیلی بد بود به زور صبحش کردم:)!
الان بیشتر از ی سال از اون روز میگذره:)!
ولی من هنوزم دلم براش تنگ میشه:)!
نه اینکه بخوام برگرده ها اصلا اینو نمیخوام:)!
ولی دلم تنگ میشه نمیدونم چرا ادمیزاده دیگه:)!
•
کامنتا رو باز میزارم هرچی میخواید بگید میخونم:)!
- ۸.۶k
- ۲۱ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط