آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part37
نیشخند مسخره ای زد
سعید:دوست کدوم دوست اون اگه دوستت بود تورو به اون پارتی لعنتی کثیف نمیرد خودش انقد هرزه نبود
من:اون فقط میخواست که حال من خوب بشه بعدم اون هرزه نیستتت اون فقط دوست داشت میخواست کاری کنه که بمونی باهاش ابدی
سعید:نمیدونم که چجوری برات تعریف کرده اما آیا بهت گفته که بعد اینکار واسم شماره کارتشو فرستاد و گفت پول بزن این یک نوع تن فروشی حساب میشه و منم نخواستم که ازین بیشتر بیاد سمتم واسه ی مدت رفتم آمریکا که فراموشم کنه وقتی برگشتم ایران پرسو جو کردم و دیدم که هنوزم همونکارو ادامع میده و پول میگیره
باورم نمیشد کیمیا واقعا،واقعا من از مریم مقدس بیشتر بهش ایمان داشتم ولی
نمیدونستم چی باید بگم
باید با کیمیا کات میکردم؟
یا باید بیشتر میرفتم طرفش؟
اصن باید بروش میاوردم؟
اصن چرا بهم چیزی نگفت؟
عصبی بودم ازینکه هرچی میشد و من بهش میگفتم ولی اون هیچی بهم نگفته بود از رو صندلی بلند شدم که سعیدم بلند شد
سعید:کجا
من:باید برم و باهاش حرف بزنم
سعید اخمی کرد و مچ دستمو گرفت درو قفل کرد و کلیدو انداخت تو جیبش
سعید:اینهمه بهت میگم نرو سمتش باز هی میری
من:ولم کن سعید توروخدا درو باز کن من باید ببینمش باید بهش بگم چرا بهم چیزی نگفته
سعید:نفسس چرا انقد احمقی اخه
اون اگه واقعا تورو رفیق و دوست خودش میدونست بهت میگفت تویی که فقط اون رفیقته ولی اون نه اون بجز تو کلی دوست و رفیق دیگم داره
راست میگفت همونجا نشستم و به دیوار تکیه زدم
من:سعید
سعید:جانم
من:من خیلی تنهام مگه نه حتی خانوادمم منو دوسم ندارن
... ..
#part37
نیشخند مسخره ای زد
سعید:دوست کدوم دوست اون اگه دوستت بود تورو به اون پارتی لعنتی کثیف نمیرد خودش انقد هرزه نبود
من:اون فقط میخواست که حال من خوب بشه بعدم اون هرزه نیستتت اون فقط دوست داشت میخواست کاری کنه که بمونی باهاش ابدی
سعید:نمیدونم که چجوری برات تعریف کرده اما آیا بهت گفته که بعد اینکار واسم شماره کارتشو فرستاد و گفت پول بزن این یک نوع تن فروشی حساب میشه و منم نخواستم که ازین بیشتر بیاد سمتم واسه ی مدت رفتم آمریکا که فراموشم کنه وقتی برگشتم ایران پرسو جو کردم و دیدم که هنوزم همونکارو ادامع میده و پول میگیره
باورم نمیشد کیمیا واقعا،واقعا من از مریم مقدس بیشتر بهش ایمان داشتم ولی
نمیدونستم چی باید بگم
باید با کیمیا کات میکردم؟
یا باید بیشتر میرفتم طرفش؟
اصن باید بروش میاوردم؟
اصن چرا بهم چیزی نگفت؟
عصبی بودم ازینکه هرچی میشد و من بهش میگفتم ولی اون هیچی بهم نگفته بود از رو صندلی بلند شدم که سعیدم بلند شد
سعید:کجا
من:باید برم و باهاش حرف بزنم
سعید اخمی کرد و مچ دستمو گرفت درو قفل کرد و کلیدو انداخت تو جیبش
سعید:اینهمه بهت میگم نرو سمتش باز هی میری
من:ولم کن سعید توروخدا درو باز کن من باید ببینمش باید بهش بگم چرا بهم چیزی نگفته
سعید:نفسس چرا انقد احمقی اخه
اون اگه واقعا تورو رفیق و دوست خودش میدونست بهت میگفت تویی که فقط اون رفیقته ولی اون نه اون بجز تو کلی دوست و رفیق دیگم داره
راست میگفت همونجا نشستم و به دیوار تکیه زدم
من:سعید
سعید:جانم
من:من خیلی تنهام مگه نه حتی خانوادمم منو دوسم ندارن
... ..
- ۲۵۹
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط