{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را

روزی مردی جان خود را به خطر انداخت تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد. اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد. ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.آن مرد خسته و زخمی پسرک را به نزدیک ترین صخره رساند. و خود هم از آن بالا رفت.

بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند. پسر بچه رو به مرد کرد و گفت: «از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشکرم».

مرد در جواب گفت: «احتیاجی به تشکر نیست. فقط سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد!
دیدگاه ها (۷)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

The Boy Who Stole Me From DeathPart 2سه روز گذشته بود.سه روز...

شجاعت در سایه

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

فیککککککک های جدید

🖤 پارت یازدهم | حقیقت پنهانلانا به جونگکوک خیره شده بود.— از...

007-پنهان در مه - پارت ۷۵

مرگ در اغوش معشوقه خود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط