{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷: پیشنهادِ وسوسه‌انگیزِ جیمین!

پارت ۷: پیشنهادِ وسوسه‌انگیزِ جیمین!
با سرعت از اون راهرو و اتاقِ جونگ‌کوک فرار کردم و چمدونِ بدبختم رو روی زمین کشیدم. قلبم داشت از جا درمی‌اومد؛ از خجالت هنوز داشتم توی خودم می‌پیچیدم که یهو یه دستِ گرم دور گردنم حلقه شد.

برگشتم و با قیافه‌ی نه‌چندان خونسردِ جیمین مواجه شدم که با اون لبخندِ چشم‌هلالیِ معروفش داشت نگاهم می‌کرد.

جیمین در حالی که دستش دور گردنم بود و داشت من رو با خودش می‌کشید، گفت: «کجا با این همه سرعت فرار می‌کنی دخترِ خوب؟ ترسیدی مگه؟»

نفس‌نفس‌زنان گفتم: «معلومه که می‌ترسم! نزدیک بود چشمای معصومم کور بشه!»

جیمین خنده‌ی بازیگوشی کرد و سرش رو جلو آورد: «بی‌خیال بابا، جونگ‌کوکِ ما هم از اون موقعیت شکه شده بود! ولی خب… راستش رو بگو، اتاقِ اون طرفی شلوغه. چرا نمیای اتاقِ کناریِ من و تهیونگ؟ اونجا کاملاً خالیه خالیه، هیچ‌کس هم مزاحمت نمیشه!»

چشمام برق زد. اتاق پیشِ جیمین و تهیونگ؟ یعنی وسطِ کانونِ شیطنت و جذابیتِ گروه!

قبل از اینکه چیزی بگم، تهیونگ از پشت سرش با سر و صدا پیداش شد، به چهارچوبِ در تکیه داد و با یه لبخندِ شیطون گفت: «آره ملیکا، بیا پیشِ خودمون. حداقل اینجا کسی بالاتنه لخت غافلگیرت نمی‌کنه… قول می‌دم قبل از ورود در بزنیم!»

جین از دور داد زد: «هی! حواستون به رفتار تون باشه ها، یادتون نره اون خواهرِ کوچیکه‌ی گروهه!»

جیهوپ با خنده جواب داد: «ولشون کن جین، بزار خوش باشن!»

منم که دیدم پیشنهادِ جیمین و تهیونگ خیلی وسوسه‌انگیزه، چمدونم رو محکم‌تر گرفتم و گفتم: «باشه قبول! ولی به شرطی که هر وقت خواستم وارد بشم، اول سه بار در بزنید!»

جیمین خندید و چمدونم رو از دستم کشید: «چشم، بفرما داخل بانو!»

[پایان پارت ۷]
دیدگاه ها (۰)

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سناریو

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

ادامه²وقتی مقابل جونگ‌کوک ایستاد، نگاهش به کیسه‌ی خرید افتاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط