بسمه تعالی

بسمه تعالی
وقتتونو زیاد نمیگیرم
ان شالله خوشتون بیاد😁

علیرضا در مغازه رو بست که بره خونه ش
سوار پرایدش شد دید شدیدن یه گوز
تو معدش به اندازه دینامیت جمع شده
با تمام قدرت گوزید تو ماشین😷
بو عن تو کل ماشین پیچید
همینجور که داشت احساس خوشحالی میکرد
و توی جا گوزش عروسی بود
دید یه داف خیلی خوشگل داره میزنه به
شیشه ماشین که بیاد تو...🙄😨
علیرضا از ترس آبروش قفل رو زد
و با اشاره معذرت خواهی کرد🙁
همینطور ناراحت رفت خونه گرفت خوابید😭

فرداش که اومد مغازه رو باز کنه
دید صاحب مغازه جلو در وایساده🙄
با سند مغازه ، یه جعبه شیرینی و همون دختره😯

گفت علیرضا جان گل پسرم😘🙄
من که خیلی پیرم ، فقط یه دختر دارم
این دخترم رو هم دیشب برای آزمایش نجابتِ تو
فرستادم که سر بلند شدی🙂
این مغازه و دخترمو کل دارایی هام مال تو
برو حالشو ببر دامادِ گلم😘😘😘

شاه کلید اسرار
این داستان گوز سرنوشت ساز😂😂
هرجا گوزتون اومد بگوزید حتمن حکمتی توشه😂
دیدگاه ها (۱۱)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

سناریو ران پارت یک

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۱ویو راوی نورا ب...

پارت ۵۸

the first lie

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت سوم

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

مربی موتور سوار

+احمقا این خونه دست منهو آستینم رو زدم بالا تا ببینمکل کلاس ...

#دوپارتیموضوع:(وقتی یه آرایشگری و...)جونگین/ا.تتو سالن کوچیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط