وقتی عاشق هم میشید اما جرعت ندارید به هم دیگه بگید
وقتی عاشق هم میشید اما جرعت ندارید به هم دیگه بگید
«پارت ۳»
استاد به هممون درس میداد که زنگ دانشگاه خورد همه ی بچه ها توحیاط بودن منم بایونا حرف میزدم که یه کسی یونارو صدازد یونارفت منم تو حیاط داشتم قدم میزدم که یکی تو گوشم میگفت ات برگشتم دیدم یونگیه
ات : یونگی چرا مثل جن ها یهو ظاهر میشی
یونگی : ببخشید
یونگی : میگم ات بیا فرار کنیم
ات : کجا فرار کنیم؟
یونگی : بیا بریم بیرون خوش بگذرونیم
ات : ب.. با.. شه اما.. یو..
یونگی : اما نداره بیابریم زود باش
ات : باشه
ویوات
رفتیم بیرون کلی خوش گذشت بایونگی رفتیم کافه بعد رفتیم پارک...
یونگی : واییییی خسته شدم
ات : منم همین طور
(بعداز 10 مین)
یونگی: ات اسکیت سواری بلدی؟!
ویوات
بلد نبودم اما گفتم اره
ات: اره
یونگی : پس بیا بریم اسکیت سواری
ات : با.. شه
(گایز عکس اسکیتو میزارم)
یونگیو من رفتیم اسکیتارو اوردیم
یونگی : ات اول تو برو
ات : نه اول تو
یونگی : باشه
یونگی داشت اسکیت میروند که خیلی خوب میروند
یونگی : ات حالا نوبت توهست
ات : باشه
ویو یونگی
داشتیم اسکیت میروندیم که دیدم ات بلد نیست می خواست بیوفته که رفتم کمکش کنم دیدم افتاد بغلم
یونگی : ات خوب میگفتی که بلد نیستی
ات : اخه خجالت میکشم
یونگی : اخه از چیم حجالت میکشی؟! تو نباید خجالت بکشی چون تو دوست دخترم هستی هرچیزو باید بهم بگی!
ات : داریییبییییی میگی من دوست دخترتم
یونگی : اره میشه مال من بشی
ات : یه جورایی........ اره
یونگی: وای ات راست میگی!؟
ات : اره
یونگی: قول میدم همیشه مراقبت باشم
ات : ممنون یونگی
یونگی : خواهش می کنم وظیفمه
ویوات
داشتیم اسکیت میروندیم که دیدیم.....
بقیشو فردا میزارم
دوستون دارم ❤️😇
«پارت ۳»
استاد به هممون درس میداد که زنگ دانشگاه خورد همه ی بچه ها توحیاط بودن منم بایونا حرف میزدم که یه کسی یونارو صدازد یونارفت منم تو حیاط داشتم قدم میزدم که یکی تو گوشم میگفت ات برگشتم دیدم یونگیه
ات : یونگی چرا مثل جن ها یهو ظاهر میشی
یونگی : ببخشید
یونگی : میگم ات بیا فرار کنیم
ات : کجا فرار کنیم؟
یونگی : بیا بریم بیرون خوش بگذرونیم
ات : ب.. با.. شه اما.. یو..
یونگی : اما نداره بیابریم زود باش
ات : باشه
ویوات
رفتیم بیرون کلی خوش گذشت بایونگی رفتیم کافه بعد رفتیم پارک...
یونگی : واییییی خسته شدم
ات : منم همین طور
(بعداز 10 مین)
یونگی: ات اسکیت سواری بلدی؟!
ویوات
بلد نبودم اما گفتم اره
ات: اره
یونگی : پس بیا بریم اسکیت سواری
ات : با.. شه
(گایز عکس اسکیتو میزارم)
یونگیو من رفتیم اسکیتارو اوردیم
یونگی : ات اول تو برو
ات : نه اول تو
یونگی : باشه
یونگی داشت اسکیت میروند که خیلی خوب میروند
یونگی : ات حالا نوبت توهست
ات : باشه
ویو یونگی
داشتیم اسکیت میروندیم که دیدم ات بلد نیست می خواست بیوفته که رفتم کمکش کنم دیدم افتاد بغلم
یونگی : ات خوب میگفتی که بلد نیستی
ات : اخه خجالت میکشم
یونگی : اخه از چیم حجالت میکشی؟! تو نباید خجالت بکشی چون تو دوست دخترم هستی هرچیزو باید بهم بگی!
ات : داریییبییییی میگی من دوست دخترتم
یونگی : اره میشه مال من بشی
ات : یه جورایی........ اره
یونگی: وای ات راست میگی!؟
ات : اره
یونگی: قول میدم همیشه مراقبت باشم
ات : ممنون یونگی
یونگی : خواهش می کنم وظیفمه
ویوات
داشتیم اسکیت میروندیم که دیدیم.....
بقیشو فردا میزارم
دوستون دارم ❤️😇
- ۱۳.۹k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط